رسول اعظم تنهایی
|
|
تقدیم به آستان آسمانی رسول الله –صلی الله تعالی علیه و آله الطاهرین- " ای سِرِّ سبز هستی مهر سپهرِ مهر و صفا مهربان من! شیرین ترین شکوه جهان آسمان من! ای جاری از نگاه کریمانه خدا دُردانه خدا مست از شمیم نغز نمازت مشام صبح ریحانه خدا روح و روان من ! می شد که از نگاه تو مستی گرفت ومرد هستی گرفت ومرد از شربت طهور بهشتی ز جام تو دستی گرفت و مرد هستی گرفت ومرد ای دلستان من! گلها اگر که جلوه و نامی گرفته اند یک شب ز شهد یاد تو جامی گرفته اند گلها اگر که مست نشاطند و غرق شوق از تو نوید برد وسلامی گرفته اند گلها اگر که عطرفشانند و روح بخش از باغ تو به مویه مشامی گرفته اند ای گلستان من! زلفت که پیچ پیچ و مجعد دلیل ماست سرّسلیس سلسله اش سلسبیل ماست ما بی دلان اسیر نگاهت به دام زلف دیگر سخن تمام جهان از قبیل ماست ای جانِِِ جانِ من! سجاده تو پرده اسرار خلقت است پیشانی تو مشرق انوار الفت است ای ما طفیل هستی تو میزبان من! شبهای بی کران تو معنای بندگی باشد سرشک عشق تو مینای سیمای آسمانی زردت به بزم یاد چشمان گود رفته بینای بندگی صحن زمین برای تو سجاده نماز هفت آسمان برای تو سینای بندگی تاب و توان من! یک شب به رسم عاطفه یک شب به رسم مهر یک شب که ازصفاست لبالب به رسم مهر آیا شود شفیع گناهان من شوی هیچی شود به هست مخاطب به رسم مهر آیا شود نسیم اجابت وزان شود بر ناله های خسته یارب به رسم مهر ای مهربان من! نوشته شده توسط ربابه کمالی | لینک ثابت |
شهادت پیامبر اکرم و امام حسن مجتبی را به همه ی شما تسلیت عرض می کنم
نوشته شده توسط ربابه کمالی | لینک ثابت |
تولستوي و محمد رسولالله(ص)
اخيرا کتابي با عنوان محمد رسول الله (ص) به چاپ رسيد. روي اين کتاب نام لئون تولستوي به عنوان نويسنده کتاب و نام عطا ابراهيمي راد به عنوان مترجم آمده است. (تهران، نشر ثالث، 1385) اين کتاب تلاشي است براي به دست آوردن ديدگاههاي اين نويسنده بزرگ روس درباره اسلام. آن هم بر اساس برخي از اسناد و مدارکي که بعد از مرگ وي و حتي بعد از سقوط دولت کمونيستي به دست آمده است. بخشي از آن ترجمهاي است که تولستوي از تعدادي از روايات پيامبر (ص) انجام داده است. اين مجموعه حديث در کتابي که يک هندي مسلمان نوشته بوده، وجود داشته و تولستوي که از اين احاديث خوشش آمده آنها را به روسي ترجمه کرده است. علاوه بر اين چندين نامه هم در اين کتاب درج شده است که ميتواند نگاه تولستوي را نسبت به اسلام نشان دهد. کتاب ياد شده يک مقدمه از «هاکان آل بايراک» رئيس کانون نويسندگان ترکيه دارد که ضمن آن از آقاي عطا ابراهيمي راد که اين اثر را به فارسي نوشته تشکر کرده است. مقدمه بعدي از آقاي ابراهيمي راد است که مينويسد: سال گذشته وقتي در جمع کانون نويسندگان و شاعران ترک در شهر آنکارا خبر مسلمان شدن تولستوي را شنيدم، موضوع فوق را باور نکردم و دنبال دلائل گشتم تا اين کتاب را به من نشان دادند. عنوانش بود: رساله گمشده تولستوي. اين کتاب توسط راسيح ييلماز از روسي به ترکي در آمده است. در مقدمه او آمده است که کتاب حديث ياد شده توسط عبدالله السهروردي نوشته شده بوده و تولستوي آن مجموعه حديث را به روسي ترجمه کرده است. در اينجا همان احاديث به فارسي ترجمه شده است (ص 38 – 58). عارف ارسلان هم در سال 2005 مقدمه بر متن ترکي اين کتاب نوشته و در آن از ايمان تولستوي سخن گفته است. اما آنچه در اينجا انتخاب کرده ايم نامهاي است که مادري براي تولستوي نوشته و از مسلمان شدن فرزندانش با وي مشورت کرده است. تولستوي در پاسخ وي مقايسهاي ميان اسلام و مسيحيت کرده که جالب توجه است. پيش از نامه مادر، مقدمهاي آمده و سپس متن نامه اين مادر و پاسخ تولستوي در ادامه آمده است. در قلبمان نوري از خدا هست كه نام آن وجدان است. «تولستوي» نامهاي به تولستوي شش سال زمان سپري شده است. ولي در اين مدت نستبا طولاني نه قلب ابراهيم آقا كه پدر است آرام ميگيرد و نه آرامشي نصيب يلنا وكيلاوا كه مادر است ميشود. دغدغهاي كه مادر و پدر را به خود مشغول داشته است اين است كه پسر آنها پيرو و خدمتگزار چه ديني ميشود؟ خداوند در اين زمان به آنها پسر سوم را نيز عطا كرده است و دختر آنها ريحان 13 سال دارد. بايد كجا رفت و مصلحت كار را از كه پرسيد؟ دواير دولتي آن موقع و همين طور آدمهايي كه در امر دين فعاليت داشتند در شرايط آن زمان نمي توانستند پاسخ سؤالهاي اين خانواده را بدهند. ژنرال ابراهيم آقا دچار دغدغهاي جدي براي پسرش كه آن زمان در انستيتوي تكنولوژي پترزبورگ تحصيل ميكرد و نامش بوريس بود و همين طور براي برادر كوچك تر كه كلب[1] نام داشت و در مدرسه نظامي مسكو تحصيل ميكرد داشته است. «ما هر دو از كدام ملتها به حساب ميآييم؟» اين سؤالي است كه همواره فكر اين خانواده را به خود مشغول داشته است. ابراهيم آقا و برادرش براي يافتن پاسخ اين سؤال همواره به پدر و مادر خود رجوع ميكردند و براي مراتب اضطراب خود راه چارهاي ميجسته اند. ببينيد آقاي بوريس كيلاوا در اين وضع چگونه مسئله را توضيح ميدهد: ديگر 19 ساله شده بودم. با وجود آن كه درگيرهاي درسي مرا در خود غرق كرده بود، ولي ذهنيت و تفكر گرويدن به دين محمد[ص] و اسلام مرا لحظهاي رها نمي ساخت. شرايط سالهاي 1904 و 1905 ميلادي مرا به اين امر بيشتر ترغيب ميكردند. جنگ پر از شري بين روسيه و ژاپن مردم را مجبور كرده بود كه در برابر حكومت و رژيم روسيه از برخي راههاي ليبرالي استفاده كنند. در سال 1904 قانون و مانيفست آزادي اديان در روسيه به چاپ رسيد. طبق اين قانون كساني كه به هر دليل از دين آبا و اجدادي خود يعني دين پدر و يا مادر دست كشيدهاند اين آزادي را دارند كه دوباره به دين قبلي خود بازگردند. به نظر ميرسيد ميتوان با برگهاي كه حكم درخواست را داشت اين مسئله را به سادگي حل كرد. آدمهاي با تجربه خانواده ما يعني پدر و مادرم در سالهاي اوليه كه به پترزبورگ آمده بوديم مصلحت نديدند كه دينمان كه آن موقع پروسلاو يعني دين حاكم مسيحيت روسيه بود را تغيير دهيم. مادرم نيز در نامهاي كه به آقاي تولستوي نوشته در اين مورد خود را بسيار دقيق و محافظه كار نشان داده بود. به دلايلي كه ممكن بود اصلا براي من و خانواده چندان خوش نباشد در اين امر با اين كه خواست قلبي مان بود ديري بمانديم. پدرم (ابراهيم آقا وكيلاوا) و مادرم (يلنا وكيلاوا) به اين نتيجه رسيده بودند كه هيچ كسي به غير از نويسنده هوشمند و انديشمند بزرگ يعني تولستوي نمي تواند به اين پرسش پاسخي درست و جامع بدهد. اواخر زمستان 1909 ميلادي مادر خانواده يلنا وكيلاوا نامهاي از تفليس به تولستوي مينويسد و وضعيت فعلي خانواده را براي نويسنده مشهور تعريف ميكند. استاد بزرگ دوست داشتني آقاي لئو تولستوي! در ابتداي نامه به دليل اتلاف وقت با ارزش شما و همين طور مشغول كردنتان براي مطالعه اين نامه معذرت ميخواهم . ميدانم كه انسانهاي بسياري زيادي همانند من از شما سؤالاتي ميكنند و به رغم اين كه به موضوع فوق كاملا اشراف دارم من نيز وقت شما را گرفته و پرسش خود را مطرح ميكنم. دليل اين پرسش آن است كه زندگي پرافراز و نشيب در برابر من مسئله را قرار داده است كه از حل آن ناتوانم. من به طور خلاصه آن چه را از شما ميخواهم توضيح ميدهم. من زني 50 ساله و مادر سه فرزندم. همسر من مردي مسلمان است اما عقد و ازدواج ما مطابق آداب و آيين اسلام جاري نشده است و طبق قوانين موجود به صورت قانوني زن و شوهر ميباشيم. فرزندان مشترك ما پيرو دين مسيح هستند. دخترم 13 سال دارد، يكي از پسرهايم 23 سال و در انستيتوي تكنولوژي پترزبورگ تحصيل ميكند. پسر ديگرم 22 ساله است و در مدرسه نظامي آلكسيو، مسكو در حال گذراندن دروس است. پسرانم براي گرويدن به دين پدري خود از من اجازه ميخواهند. من چه ميتوانم بكنم؟ ميدانم طبق قوانين جديد مملكت اين امر، ممكن است و از سويي رفتار دولت را نسبت به خارجياني همچون ما به خوبي ميدانم. اين انديشة پسرانم به دلايل كوچك و يا درگيريهاي خانوادگي نيست. از طرفي دلايل مالي و نيز رسيدن به مقاماتي در جاهايي نيز سبب اين انديشه در آنها نشده است. وليكن چيزي كه بسيار نمايان است آن كه آنان به دليل تاتار بودنشان ميخواهند به مردم خود كه همواره در تاريكي و جهالت بودهاند ياري كنند. به نظر آنها اگر بخواهند با مردم خود همپا و برابر باشند بايدمسئله ديني خود را حل كرده و مانند آنها مسلمان باشند. اما هراس من اين جا شروع ميشود، زيرا ميترسم با تفكري كه دارم براي آنها الگويي غلط باشم. با اين درد روزها و شبها را ميگذارنم. آه!اي كاش ميتوانستم دردهايي را كه در زندگي كشيده ام براي شما بيان كنم... من مادري هستم كه ديوانه وار فرزندان خود را دوست دارد و هم اينك كه براي شما نامه مينويسم چشمانم پر از اشك است. كم كم دارم عقل خودم را از دست ميدهم و چارهاي به غير از نوشتن به شما پيدا نكرده ام. فقط شما هستيد كه با ذكاوت و دانش خود ميتوانيد راهگشاي اين مشكل ما باشيد. با همه اينها اين درد من ميتواند براي شما بسيار معمولي و ساده باشد. ولي باور كنيد حتي عنوان اين درد به من اضطرابي بيش از اندازه ميدهد. آقاي تولستوي شما در هيچ برههاي از زندگي به اشخاصي مانند ما كه انسانهايي كوچك هستيم پشت نكرده ايد و همواره توصيههاي خود را بدرقه اشخاصي مانند ما كرده ايد. به اين دليل كه براي من بسيار روشن است از فكر خود مددگرفته و جسارت آن را يافتم تا براي شما بنويسم. مرا با سخنان تسلي دهنده خود آرام كنيد. بسيار معذرت ميخواهم كه وقت گران بهاي شما را گرفتم و باور كنيد كه اين را تنها به خاطر عشق مادري نسبت به فرزندانم انجام داده ام. كسي كه با تمام قلبش به شما ايمان دارد يلنا يفسيموونا وكيلاوا تفليس، خيابان اوچ بني پري لوك 1، خانه 8 مسلماني در برابر مسيحيت ارزشي بسيار بيشتر دارد تولستوي پاسخ تولستوي تولستوي در تاريخ 15 مارچ 1909 در پاسخ به نامه ياسنايا پوليان چنين ميگويد: به خانم يلنا يفسيماونا (واكيلاوا) لازم است كه از تمايل پسران شما مبني بر كمك به مردم تاتار در اين جا تشكر و تقدير بسيار كرد. در امتداد و به موازات اين خواست انساني گرايش آنها به دين اسلام و تابعيت از آئين محمدي نيز بسيار ضروري است. نبايد فراموش كرد با اين كه دولت آزادي دين را براي مردم روا داشته است و اينك از هيچ كس بابت گرايشش به دين سؤال و يا مؤاخذهاي انجام نمي شود، ولي آنان كه به دين اسلام منسوب هستند بايد خود در مورد آئين و قوانين و آداب دين دانستنيهاي خود را منتقل كنند. در همين رابطه بايد گفت پسران شما كه از دين قبلي خود يعني مسيحيت دست كشيدهاند و دين خود را عوض كرده، مسلمان شدهاند مجبور به ارائه دلايلي به ديگران نيستند و اين خواست منطقي و خصوصي آنهاست و مسئلهاي است بين آنها و خداي ايشان. اين ضروري است كه نبايد احساس شرم و يا گناه در مورد اين انتخاب به خود راه دهند. در اين مورد من هم هيچ نمي توانم گفت و اين كه پسران شما به حكومت در مورد تفويض دينشان خبري ميدهند و يا نه و آيا اين ضروري است و يا نه نمي توانم چيزي بيان كنم. در مورد اين كه دين اسلام و تعليمات محمدي در مقابل مسيحيت بسيار با ارزش تر و داراي مقامي والاتر است و خصوصيات بيشتري دارد و اين كه فرزندان شما در راه اين تفكر آسماني خدمت ميكنند با تمام قلبم با آنها بوده هم فكر و به آنها تبريك ميگويم. هم اينك كسي كه اين سطور را براي شما مينويسد يك مسيحي است و با اين كه به تعليمات مسيحيت سالها بسيار مشكل است بايد بگويم كه دين اسلام و تعليمات محمدي با تمام خصوصياتش و آن چنان كه در ظاهر ديده ميشود بسيار بسيار از مسيحيت كاملتر و باارزشتر ميباشد. حداقل خصوصيات ظاهري دين اسلام با مسيحيت اصلا قابل قياس نيست. اگر بر فرض مثال براي هر انساني اين امكان وجود داشت كه در ميان دو دين اسلام و مسيحيت يكي را برگزيند و خداي خود را با آن دين پرستش نمايد. بايد ابتدا فكر ميكرديم كه پرستش كليسا، ايمان به حضرت مريم و پرستش او، پرستش غير مسيح و ايمان به خداوند همه با هم امكان ندارد و اين چندگانگي در پرستش مخالف دين توحيدي است. در صورتي كه در مقابل آن دين اسلام وجود دارد كه در آن تنها پرستش خدا است و بس و همين دليل است كه دين اسلام را نسبت به مسيحيت برتر ميكند و هر انساني كه عقل سليم و هوش نيكو دارد در اين انتخاب حتما بايد اسلام را برگزيند نه دين ديگري را. براي فرد فرد آدمها كه در دنيا زندگي ميكنند دين وظيفهاي دارد و با آن شعور ديني است كه انسانها رشد بيشتري ميكنند و مانند هر آنچه در زندگي ميبينيم آدمها نيز بلوغ خود را بايد مديون دين بدانند. براي آن كه دين بتواند اين تكامل را راحت تر و سريع تر انجام دهد، بايد دين هرچه سادهتر و با زباني باشد كه همه بتوانند آن را بفهمند از زمانهاي گذشته و قديم تا امروز وظيفه فليسوفان و مفسران و عالمان ديني اين بوده است كه اساسي را كه در دينها توسط خداوند بنا شده با زندگي روزمره و يا مسائل روز همراه نمايند. در موازات اين سخن است كه مثلا دركتابهاي هندوها و يا بعدها در تورات موسي و تعاليم بودا، كنفسيوس، مسيحيت و اسلام درسها و يا تعاليمي داده شده است. اينها همه دين را از معناي ظاهري آن جدا كرده و به انديشههاي عميق ولي ساده تبديل كرده اند، البته مبلغان و يا خدمتگزارن اديان مسئوليتي بسيار بزرگ برگردن داشته اند، در تاريخ مبلغاني بودهاند كه براي هر ديني تلاش بسيار در نشان دادن حقيقت، همچون شفافيت و عمق و سادگي داشتهاند و بر عكس نيز ديده شده كه اين حرفها تنها براي منافع شخصي و يا قومي بوده است. ولي هيچ گاه نبايد فراموش كرد كه اگر مبلغ ديني در راه آن دين اشتباه ميكند و يا خلافي از او سر ميزند اين نشانه آن است كه تمام گفتار و يا كردار و پندار او غلط و اگر معتقد به تفكري باشيم معناي آن اين است كه چيزي را نبايد واقعيت دانست و بدان باور داشت و همان است كه سبب ميشود ديدن و درك واقعيت بسيار بسيار دشوار شود. گرچه تحريفاتي كه در دينها شده است ادامه دارد، انتقادات نيز بر آنها بيشتر وارد ميشود در مقابل اين اعتراضات و انتقادات و تحريفات كساني كه ساكت نشستهاند زيادتر ميشوند. در نتيجه كشف و اثبات حقيقت از ناحيه خدمتگزاران دين سخت تر ميشود. به همين دليل است كه در دينهاي قديمي و باستاني معجزات بسيار زيادند. بيشتر از همه اين معجزات را ميتوان در دين ساميها و بعد از آن در يهوديت و كم تر از آن در آيين بودا و تعليمات كنفسيوس و آئينهاي تائوئيزم و كم تر از اينها در مسيحيت و باز كم تر در دين آخر يعني دين اسلام جست. دليل ديگر براي بهتر بودند اسلام نيز شايد همين است. از اينها كه بگذريم، دين اسلام دور از مسايل غير طبيعي است. در رأس آن حضرت محمد (ص) وجود دارد كه در تعليمات خود اساس تمام اديان مقدس را در خود دارد و با خيلي از حقايق دين مسيحيت نيز همگامي و نزديكي دارد. زيرا پايه اديان الهي خداست. تعاليم اديان نيز در جهت تشويق انسانها در ايمان به خداست. بنابر اين آنچه اين تبليغ و وظيفه را بهتر به انجام برساند احترام بيشتري خواهد داشت و آن دين اسلام است. مرا ببخشيد كه اين چنين مفصل و طولاني مينويسم، دليل آن است كه شما عقايد مرا دانسته و آنها را به پسران خود منتقل كرده و آنها را در مسير تعالي راهبر باشيد. ماهيت اصلي دين حقايق است، حقايقي كه بر تاريكيها پرتو افكنده و زيباترين كاري كه انسانها ميتوانند انجام دهند ايمان به اين حقايق و در كل به دين است. اگر فرزندان شما وظايف خويش را همانند وظيفهاي انساني و خانوادگي انجام دهند زندگي پر از آرامش و نيكويي ميشود. اينجانب نميدانم كه فرزندان شما دانش و دانستنيهاي مربوط به اديان و به خصوص اسلام را تا حدي ميدانند و يا اصلا اطلاعي از آن ندارند. جواب اين پرسش هرچه باشد فرقي نمي كند، زيرا كتابها و منابعي هست كه به فرزندان شما در هر چه بهتر شناختن اديان و خصوصا اسلام ياري خواهد رساند. ولي فراموش نكنيم كه بعضي از روشها وجود دارند كه با نام اسلام و يا دين آمادگي كامل دارند تا انسانها را به راههاي غلط رهنمون شوند، از اينها مثلا يكي بهائيت است كه ابتدا با نام اسلام در ايران ظهور كرده و بعدها به سرزمينهاي آسياي صغير آمده است و در آن جا بازوهاي خود را تقويت نموده. بهائيت از نام بهاء الله كه در عكا زندگي ميكند گرفته شده است. اين ديدن در ايران در سالهاي 1817-1892 توسط ميرزا حسين علي به وجود آمده است. اين شخص در سال 1863 در بغداد و قبل از آن در تبريز ادعاي پيغمبري و نبوت كرده است و به همين واسطه دولت ايران او را تبعيد و او در امپراتوري عثماني به زندگي خويش ادامه داده است. بعد از مرگ او پسرش عبد البهاءادامه دهنده راه پدر شده است. طريقت بهائيت بعدها تلاش كرده به صورت دين خود را نشان دهد. بهائيت از يهوديت و مسيحيت نيز نكتههايي را در بر گرفته است. بهائيان سعي ميكنند درروز سه بار نماز بخوانند. كعبه را به عنوان قبله قبول ندارند و جايي را كه بهاء الله در آن ساكن است به عنوان قبله پذيرفته اند. دو كتاب مقدس دارندكه به آنها اقتدا ميكنند. يكي بيان و ديگري كتاب اقدس است. اين باور، باطل است و از طرف كسي نبايد مورد پذيرش قرار گيرد. دين ديگري كه از آن به نام اسلام بايد دوري كرد، آييني است كه ابتدا در شهر كازان ظهور كرده است و مريدان و طرفداران آن خود را «واسيوويچ»ها نام نهادهاند يعني قشون خداوند. اينها نيز در ابتدا خواستهاند باورهاي خويش را در قالبهاي انساني و باور به دوستي بنا كنند اما با اين تصورات و باورها دشمني كردهاند و پيروي از آنها با هر نامي چون اسلام و يا دين ديگر خطاست. اگر افكار من حداقل موجب ناديده گرفتن ايدههاي غلط باشد خيلي خوشحال ميشوم و در خاتمه از شما و يا فرزندان تان خواهش ميكنم مرا در جريان فعاليتهاي خود قرار داده، بدين وسيله مرا ممنون و خوشحال نماييد. لئوتولستوي همان طور كه ديده ميشود نامه مادر، تولستوي را بيش از حد به هيجان آورده است. اين را از نامه بيش از چهار صفحهاي تولستوي كه با عجله نوشته شده، ميتوان فهميد. جواب دندان شكن و صريح تولستوي مبني بر اين كه دين اسلام از مسيحيت و تعاليم آن والاتر است و اين كه دين اسلام را نمي توان با مسيحيت مقايسه كرد اضطراب خانوادهاي كه نامه را نوشته از ميان بر ميدارد. بعدها در زاگاف گازياي تفليس در اداره روحاني فرزندان ژنرال ابراهيم آقا وكيلاوا از طرف امام آن مركز اسلامي مورد پذيرش قرار گرفته و آقاي ميرزا حسين افندي كايب زاده سند ممهور و رسمي براي مسلماني آنها صادر كرده است و بدين وسيله پدر آنها نام فرزندان را تغيير داده، بوريس به فاريس و كلب هم به غالب تبديل شده است. در سال 1978 ميلادي در شهر مسكو موزهاي به نام و براي لئو تولستوي گشايش يافت، پسر خانم يلنا وكيلاوا يعني آقاي فاريس نامههاي فوق را به عنوان سند و مدرك به اين موزه تقديم داشت كه هنوز در موزه فوق نگهداري ميشود. منبع: کتابخانه تاريخ اسلام و ايرا نوشته شده توسط ربابه کمالی | لینک ثابت |
بيشتر كسانى كه به نفى تشكيل حكومت از سوى پيامبر اكرم(ص) پرداختهاند، تلاش كردهاند تا براى جنگهاى آن حضرت توجيهى بيابند. على عبدالرازق و ديگران دراينبارهگفتهاند:
1. هدف جنگهاى آن حضرت، پيشبرد دين اسلام و بسط و گسترش آن در مناطق مختلف بود و آن حضرت در راه گسترش دين اسلام، از هر وسيله مشروعى استفاده مىكرد و جهاد نيز يكى از اين ابزارها براى رسيدن به هدف است. درباره اين اشكال، شكى وجود ندارد كه هدف اصلى آن حضرت همين بوده است؛ يعنى هيچ كس حتى احتمال اين را نمىتواند بدهد كه آن حضرت تنها براى كشور گشايى و ضميمه نمودن قطعهاى خاك به سرزمين حكومت خويش، به مناطق مختلف لشكر كشى مىكرد؛ اما پذيرفتن اين كه هدف پيامبر اكرم(ص) پيشبرد اسلام و گسترش اين دين بود، هيچ تلازمى با اين كه آن حضرت نبايد در مناطق تصرف شده، حكومت تشكيل دهد و به اداره امور مردم بپردازد، ندارد، بلكه مىتوان گفت: تشكيل حكومت در مناطق گوناگون و تبعيت آنان از آن حضرت، خود وسيله و راهى براى تثبيت اسلام در قلوب مردم است. از سوى ديگر سيره پيامبر اكرم(ص) نيز همين گونه بوده است؛ يعنى آن حضرت هيچ گاه پس از تصرف يك منطقه و مسلمان شدن اهالى آن، آنان را به حال خويش رها نمىكرد، بلكه حاكمانى براى آن مناطق مىگماشت كه غالباً همان رؤساى قبايل و حاكمان قبلى بودند كه اگر تسليم آن حضرت مىشدند، مانند قبل، به اداره امور مردم ادامه مىدادند. پيامبر اكرم(ص) در نامهاى به پادشاه يمامه مىنويسد: بسم اللّه الرحمن الرحيم. من محمد رسول الله الى هوذة بن على: سلام على من اتبع الهدى و اعلم ان دينى سيظهر الى منتهى الخف الحافر فاسلم تسلم و اجعل لك ما تحت يديك.[37] به نام خداوند بخشاينده و بخششگر. از محمد، رسول خدا به هوذه بن على: سلام بر هر كس كه از هدايت تبعيت كند. بدان كه دين من به زودى همه عالم را فرا خواهد گرفت، تسليم شو تا سالم بمانى و آن چه اكنون در دست تو است، برايت قرار دهم. در نامهاى ديگر آن حضرت به عبادة بن اشيب مىنويسد: بسم اللّه الرحمن الرحيم. من نبى اللّه لعبادة بن الاشيب العنزى: انّى امّرتك على قومك ممنجرى عليه عمّالى و عمل بنى ابيك فمن قرأعليه كتابى هذا فلم يطع فليس له من اللّهمعون.[38] به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر. از پيامبر خدا به عبادة بن اشيب عنزى: من تو را بر قومت امير گرداندم، آن كسانى كه قبلاً كافر بودند و اكنون مسلمان شدهاند. پس هر كس اين نامه من برايش خوانده شد و اطاعت نكرد، حصن و پناهگاهى از سوى خداوند ندارد و خداوند او را يارى نخواهد كرد. 2. اشكال ديگرى درباره هدف از جنگهاى پيامبر با پذيرش اين مسأله كه به هر حال، فعاليتها و جنگهاى آن حضرت، در زمان خود او منجر به تشكيل حكومت شد و آن حضرت، حاكم جامعه اسلامى بود، مطرح شده است. اين اشكال چنين است كه آن حضرت با انتخاب مردم به حكومت رسيده است، نه به واسطه رسالت و نبوتش. ما درباره اين اشكال، در مباحث آينده، همه جريانات قبل و بعد از هجرت آن حضرت را بررسى خواهيم كرد تا مشخص شود كه شواهد، كدام يك از دو نظريه انتخاب يانصب را تأييد مىكند؛ زيرا به صرف احتمال اين كه آن حضرت با انتخاب مردم به حكومت رسيده، نمىتوان اين مطلب را پذيرفت و اين امر درباره نصب نيز همينگونه است؛ اما چون مطرح كنندگان نظريه انتخاب، به آيه شريفه: (لقد رضى اللّه عن المؤمنين اذ يبايعونك تحت الشجره فعلم ما فى قلوبهم و انزل السكينة عليهم...).[39] همانا خداوند از مؤمنين، هنگامى كه در زير درخت با تو بيعت كردند، راضى شد و دانست كه در قلوبشان چه مىگذرد، پس بر آنان سكينه فرو فرستاد. استدلال كردهاند، به اختصار، به اين مسأله مىپردازيم. در استدلال به اين آيه گفتهاند كه مؤمنان با پيامبر اكرم(ص) بيعت كردند و اقدام به اينبيعت، نه از سوى خداوند بود و نه از سوى آن حضرت، بلكه خود مردم دست به اينكارزدند و بعداً خداوند از آن راضى گشت؛ همان طور كه آيه شريفه، بر اين مطلب دلالتدارد. متأسفانه استدلال به اين آيه نيز از آن دسته استدلالها است كه بدون توجه به بسيارىامور و حتى به ذيل آيه شريفه انجام گرفته است. با نظرى به ذيل آيه، در مىيابيم كهاين بيعت، در يك موقعيت خطير و حساس انجام شده است كه خداوند سكينه و آرامش برمؤمنان نازل كرده است. اگر مقصود از آيه، تنها انتخاب حاكم بود، اين يك امر عادىمحسوب مىشد كه نيازى به دخالت خداوند نداشت. از سوى ديگر، اين استدلال، بدونحتى اندكى تأمل در تاريخ بيعت رضوان و حوادث پيش از آن انجام گرفته است. بيعترضوان در سال ششم هجرت، زمانى انجام گرفت كه پيامبر اكرم(ص) و اصحابش مىخواستند به حج مشرف شوند و مشركان قريش مانع اين امر بودند و احتمال درگيرى وجودداشت. بعضى از مشركان با سخنان خويش اين احتمال را مطرح كردند كه ممكن است ياران پيامبر از گردش پراكنده شوند و مؤمنان با بيعت خويش دوباره به آن حضرت اعلام وفادارى كنند. اكنون جاى اين پرسش از استدلال كننده هست كه پيامبر اكرم(ص) پس از شش سال مبارزه همراه با اصحاب خويش و پشت سر گذاردن جنگهاى بدر و احد و احزاب و جنگ بايهوديان، آيا در اين زمان، يعنى در هنگام بيعت رضوان، به حكومت انتخاب گرديد؟ در حالىكه آن حضرت در مدت اين شش سال، كارهاى حكومتى بسيار انجام داده بود. اين كارهابا چه عنوان و مسؤوليتى انجام مىشده است؟ آيا همان طور كه خواهيم ديد، امضاىپيمان نامه مفصل آن حضرت، بلافاصله پس از حضور در مدينه، نشانگر اين نيست كه آن حضرت تنها از جنبه رسالت خويش به اين كارها دست مىزده است؟ با توجه به اين مطلب، اين اشكال نيز پاسخ داده مىشود كه حكومت پيامبر اكرم (ص) هر چند به انتخاب صريح مردم نبود، اما در طول زمان، كم كم مردم آن را پذيرفتند و خود به خود، آن حضرت بهحكومت رسيد. عجيبتر از استدلال به آيه شريفه، اين است كه گفتهاند: چون پيامبر اكرم(ص) پيش ازحاكم شدن، پيامبر بوده است، پس حكومت او وارد بر نبوتش است. پس او با انتخاب مردمبه حكومت رسيده است. راستى اگر بيشتر احكام اسلام، در آغاز نبوت آن حضرت نازلنشد وتنها ايشان در آغاز كار، بر شعار «قولوا لااله الا اللّه تفلحوا» تأكيد داشت، دليلبراين مىشود كه تبليغ اين احكام، خارج از وظيفه نبوت ايشان بوده است؛ زيرا پيش ازآمدن اين احكام، او پيامبر بوده است و اين احكام بعداً نازل شده است؟! اگر بعضى از احكام اسلامى، مانند حكومت، مبتنى براقبال جمعى مردم باشد و آن حكم، پيش از آن تحقق نيابد و بالطبع پيامبر اكرم(ص) نيز نتواند حاكم گردد، دليل بر اين است كه حاكم بودن پيامبر، خارج ازنبوتش است؟ پي نوشت : منبع-فصلنامه حکومت اسلامي نوشته شده توسط ربابه کمالی | لینک ثابت |
![]() السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند. روز اول محرم : مسلم ابن عقیل علیه السلام روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( ورودیه ) روز سوم محرم : حضرت رقیه علیها السلام روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب علیهم السلام - طفلان زینب علیهما السلام روز پنجم محرم : اصحاب و عبدالله ابن الحسن علیهم السلام روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام روز هفتم محرم : روضه عطش و علی اصغر علیه السلام روز هشتم محرم : حضرت علی اکبر علیه السلام روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام - حضرت زینب علیها السلام و شام غریبان روز یازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه نوشته شده توسط ربابه کمالی | لینک ثابت |
اجداد رسول خدا اجداد رسول خدا از رسول خدا(ص ) روايت شده است كه فرمود: اذا بلغ نسبى الى عدنان فامسكوا((هرگاه نسب من بـه عـدنان رسيد از ذكر اجداد جلوتر خوددارى كنيد ((1)) )) به اين جهت , شرح حال اجداد پيامبر اسلام (ص ) را از جد بيستم , يعنى ((عدنان )) شروع مى كنيم . 20 ـ عـدنـان : پـدر عـرب عـدنـانـى است كه در تهامه , نجد و حجاز تا شارف الشام وعراق مسكن داشـتـه انـد و آنان را عرب معدى , عرب نزارى , عرب مضرى , عرب اسماعيلى , عرب شمالى , عرب مـتـعـربـه و مـسـتـعـربـه , بـنـى اسـمـاعـيـل , بـنـى مشرق , بنى قيدارمى گويند و نسبشان به اسماعيل بن ابراهيم (ع ) مى رسد ((2)). عدنان دو پسر داشت : ((معد)) و ((عك )) كه ((بنى غافق )) از ((عك )) پديد آمده بودند19 ـ معدبن عدنان : ((عدنان )) با فرزندان خويش به سوى يمن رفت و همان جا بودتاوفات يافت او را چند پسر بـود كه معد بر همه آنان سرورى داشت مادر معد از قبيله ((جرهم )) بود و ده فرزند داشت و كنيه معد ((ابوقضاعه )) بود ((3)). بـه قـول ابـن اسحاق : معدبن عدنان چهارپسر به نامهاى , ((نزار)), ((قضاعه )), ((قنص )) و((اياد)) داشت . 18 ـ نـزاربـن مـعـد: سـرور و بـزرگ فرزندان پدرش بود و درمكه جاى داشت و او راچهار پسر به نـامهاى : ((مضر)), ((ربيعه )), ((انمار)) و ((اياد)) بود دو قبيله ((خشعم )) و((بجيله )) از انمار به وجود آمده اند و دو قبيله بزرگ ربيعه و مضر از نزار پديدارگشته اند. 17 ـ مضربن نزار: دو پسر داشت : ((الياس )) ((4)) و ((عيلان )) و مادرشان از قبيله ((جرهم )) بود از رسـول اكـرم (ص ) روايت شده است كه فرمود: ((مضر و ربيعه را دشنام ندهيد, چه آن دو مسلمان بوده اند ((5)) )) ((مضر)) سرور فرزندان پدرش و مردى بخشنده ودانا بود و فرزندانش را به صلاح و پرهيزگارى نصيحت مى كرد. 16 ـ الياس بن مضر: پس از پدر در ميان قبايل بزرگى يافت و او را ((سيدالعشيرة ))لقب دادند, سه پـسـر به نامهاى : ((مدركه )), ((طابخه )) و ((قمعه )) داشت (نامشان به ترتيب : عامر, عمرو وعمير اسـت ) و مـادرشـان ((خـنـدف )) و نـام اصـلى وى ((ليلى )) بود وقبايلى را كه نسبشان به الياس مى رسد ((بنى خندف )) گويند. قـبـيـلـه هـاى ((بـنـى تـمـيـم )), ((بـنـى ضبه )), ((مزينه )), ((رباب )), ((خزاعه )), ((اسلم )), ازالياس بن مضر منفصل مى شوند. 15 ـ مـدركـة بـن الـيـاس : نـامـش ((عـامـر)) ((6)) و كـنـيـه اش ((ابـوالـهـذيـل )) و ((ابـوخـزيـمـه ))بـود((مـدركـه )) چـهـارفـرزنـد داشـت : ((خزيمه )) و ((هذيل )), ((حارثه )) و ((غالب )) ((7)). نسب قبيله ((هذيل )) و ((عبداللّه بن مسعود)) صحابى معروف به ((مدركة بن الياس ))مى رسد. 14 ـ خزيمة بن مدركه : مادرش ((سلمى )) دختر((اسدبن ربيعة بن نزار)) و به قول ابن اسحاق زنى از ((بنى قضاعه )) بود, بعد از پدر حكومت قبايل عرب را داشت و او راچهار پسر به نامهاى : ((كنانه )), ((اسد)), ((اسده )), ((هون )) بود. 13 ـ كنانة بن خزيمه : كنيه اش ((ابومضر)) و مادرش ((عوانه )) دختر ((سعد بن قيس بن عيلان بن مـضـر)) بـود از ((كنانه )) فضايل بى شمارى آشكار گشت و عرب او را بزرگ مى داشت فرزندانش عـبـارت بـودند از: ((نضر)), ((مالك )), ((عبدمناة )), ((ملكان )) و((حدال )) قبايل ((بنى ليث )) و ((بنى عامر)) از كنانة بن خزيمه پديد آمده اند. 12 ـ نضربن كنانه : مادرش به قول يعقوبى ((هاله )) دختر ((سويدبن غطريف )) و به قول ابن اسحاق و طـبرى و ديگران ((بره )) دختر ((مربن ادبن طابخه )) بود و فرزندان وى :((مالك )), ((يخلد)) و ((صلت )) و كنيه اش ((ابوالصلت )) بوده است . يعقوبى مى گويد: نضربن كنانه , اول كسى است كه ((قريش )) ناميده شد و به اين ترتيب كسى كه از فرزندان نضربن كنانه نباشد ((قرشى )) نيست . 11 ـ مـالـك بـن نـضر: مادر وى ((عاتكه )) دختر ((عدوان بن عمروبن قيس بن عيلان )) وفرزند وى ((فهربن مالك )) بود. 10 ـ فهربن مالك : مادر وى ((جندله )) دختر ((حارث بن مضاض بن عمرو جرهمى ))بود و فرزندان وى : ((غالب )), ((محارب )), ((حارث )), ((اسد)) و دخترى به نام ((جندله ))مى باشند. 9 ـ غـالـب بـن فـهـر: مـادر وى ((لـيـلى )) دختر ((سعدبن هذيل )) بود و فرزندان وى : ((لؤى ))و ((تيم الادرم )) و فرزندان تيم بن غالب , ((بنوادرم بن غالب )) معروف شده اند. 8 ـ لـؤى بـن غـالب : مادر وى ((سلمى )) دختر ((كعب بن عمرو خزاعى )) بود وفرزندانش عبارت بودند از: ((كعب )), ((عامر)), ((سامه )), ((عوف )) و ((خزيمه )). 7 ـ كعب بن لؤى : مادر وى ((ماوية )) دختر ((كعب بن قيس بن جسر))بود و فرزندانش عبارت بودند از: ((مره )), ((عدى )) و ((هصيص )) و كنيه اش ((ابوهصيص ))بود. كـعـب بـن لـؤى از هـمه فرزندان پدرش بزرگوارتر و ارجمندتر بود, وى اولين كسى است كه در خطبه اش ((امابعد)) گفت و روز جمعه را ((جمعه )) ناميد, زيرا پيش از آن ,عرب آن را ((عروبه )) مى ناميد. 6 ـ مـرة بـن كعب : مادر وى : ((وحشية )) دختر((شيبان بن محارب بن فهربن مالك بن نضر)) است و فرزندان وى : ((كلاب )), ((تيم )),((يقظه )),و كنيه اش ((ابويقظه )) مى باشد. 5 ـ كـلاب بـن مـره : مـادرش ((هـنـد)) دخـتـر ((سـريـربـن ثـعـلـبـة بـن حـارث بـن (فـهـربن ) مالك (بن نضر)بن كنانة بن خزيمه )) است و فرزندانش : ((قصى بن كلاب )) و ((زهرة بن كلاب )) ويك دختر, و كنيه اش ((ابوزهره )) و نامش ((حكيم )) است . رسـول اكرم (ص ) درباره دو فرزند ((كلاب بن مره )) يعنى : ((قصى )) و ((زهره )) گفت :((دوبطن خالص قريش دو پسر كلاب اند)). 4 ـ قـصى بن كلاب : مادرش : ((فاطمه )) دختر ((سعد بن سيل )) است و فرزندانش :((عبدمناف )), ((عبدالدار)), ((عبدالعزى )) و ((عبدقصى )) و دو دختر, و كنيه اش ((ابوالمغيره )) ((8)) بود. قصى بزرگ و بزرگوار شد در اين موقع دربانى و كليددارى خانه كعبه با قبيله ((خزاعه )) بود كه پس از ((جرهميان )) بر مكه غالب شده بودند و اجازه حج با قبيله ((صوفه )) بود. ((قـصـى ))زيـر بـار ((صوفه )) نرفت و پس از جنگى سخت بر آنان پيروز گشت و دست آنان را از اجـازه حـج كـوتـاه سـاخـت , ((خزاعه )) نيز حساب كار خويش كردند و از قصى كناره گرفتند و سرانجام ((قصى )) امور كعبه و مكه را به داورى ((يعمربن عوف بن كعب كنانى )) دردست گرفت و از آن روز ((شداخ )) ناميده شد. ((قصى )) مناصب را در ميان فرزندان خويش تقسيم كرد, آب دادن و سرورى را به ((عبدمناف )), ((دارالـنـدوه )) را بـه ((عـبـدالـدار)), پـذيرايى حاجيان را به ((عبدالعزى )) و دوكنار وادى را به ((عبدقصى )) واگذاشت ((9)). قريش ازنظر بزرگوارى ((قصى بن كلاب )) مرگ وى را مبدا تاريخ خود قرار دادند. 3 ـ عـبـدمـناف بن قصى : مادرش : ((حبى )) دختر ((حليل خزاعى )) است و فرزندانش :((هاشم )), ((عـبـدشـمـس )), ((مطلب )), ((نوفل )), ((ابوعمرو)) و شش دختر كنيه اش ((ابوعبدشمس )) و نامش ((مغيره )) و او را ((قمرالبطحا)) مى گفتند. 2 ـ هـاشـم بـن عـبـدمناف : مادرش : ((عاتكه )) دختر ((مرة بن هلال بن فالج )) است وفرزندان وى : ((عـبدالمطلب )), ((اسد)), ((ابوصيفى )), ((نضله )) و پنج دختر, وكنيه اش :((ابونضله )) و نامش : ((عمرو)) و معروف به ((عمروالعلى )) بود. نسب ((بنى هاشم )) عموما به ((هاشم بن عبد مناف )) مى رسد و مادراميرالمؤمنين (ع ) ((فاطمه )) دختر ((اسدبن هاشم )) است . 1 ـ عبد المطلب بن هاشم : مادرش : ((سلمى )) دختر ((عمرو بن زيد بن لبيد (بن حرام )بن خداش بـن عـامـر بـن غـنم بن عدى بن نجار, تيم اللا ت بن ثعلبة بن عمرو بن خزرج )) بودو فرزندانش ((عـبـاس )), ((حـمـزه )), ((عبداللّه )), ((ابوطالب )) (عبد مناف ), ((زبير)),((حارث )), ((حجل )) (غيداق ), ((مقوم )) (عبدالكعبه ), ((ضرارابولهب )) (عبدالعزى ),((قشم )) وشش دختر. كنيه عبدالمطلب ((ابوالحارث )) و نامش ((شيبة الحمد)) و نام اولش ((عامر)) بوده است . عـبـدالـمـطلب , سرور قريش بود و رقيبى نداشت وى پس از آن كه داستان اصحاب فيل به انجام رسيد, اشعارى گفت كه يعقوبى آن را نقل كرده است ((10)). وفـات عبدالمطلب , در دهم ماه ربيع الاول (هشت سالگى رسول اكرم ) سال ششم عام الفيل اتفاق افـتـاد و صـدوبيست سال عمركرد ((11)) قبر او در ((حجون )) واقع شده كه به قبرستان ابوطالب معروف است . منبع: برگزیده تاریخ پیامبر اسلام نوشته دکتر محمد آیتی چاپ 10/10/1381 نوشته شده توسط ربابه کمالی | لینک ثابت |
چند حدیث از پیامبر (ص) 1 هر چه فرزند آدم پيرتر مي شود ، دو صفت در او جوانتر مي گردد : حرص و آرزو . . 2 دو گروه از امت من هستند كه اگر صلاح يابند ، امت من صلاح مي يابد و اگر فاسد شوند ، امت من فاسد مي شود : علما و حكام . . 3 شما همه شبان و مسؤول نگاهباني يكديگريد . . 4 نمي توان همه را به مال راضي كرد اما به حسن خلق ، مي توان . . 5 ناداري بلاست ، از آن بدتر ، بيماري تن ، و از بيماري تن دشوارتر ، بيماري دل . . 6 مؤمن ، همواره در جستجوي حكمت است . . 7 از نشر دانش نمي توان جلو گرفت . . 8 دل انساني همچو پري است كه در بيابان به شاخه درختي آويزان باشد ، از وزش بادها دائم در انقلاب است و زير و رو مي شود . . 9 مسلمان آن است كه مسلمانان از دست و زبان او در آسايش باشند . . 10 رهنماي به كار نيك ، خود كننده آن كار است . . 11 هر دل سوخته اي را عاقبت پاداشي است . . 12 بهشت زير قدمهاي مادران است . . 13 در رفتار با زنان ، از خدا بترسيد و آنچه درباره آنان شايد ، از نيكي دريغ ننمائيد . . 14 پروردگار همه يكي است و پدر همه يكي . همه فرزند آدميد و آدم از خاك است . گرامي ترين شما نزد خداوند ، پرهيزكارترين شماست . . 15 از لجاج بپرهيزيد كه انگيزه آن ، ناداني و حاصل آن ، پشيماني است . . 16 بدترين مردم كسي است كه گناه را نبخشد و از لغزش چشم نپوشد و باز از او بدتر كسي است كه مردم از گزند او در امان و به نيكي او اميدوار نباشند . نوشته شده توسط ربابه کمالی | لینک ثابت |
سیره
نوشته شده توسط ربابه کمالی | لینک ثابت |
سال پیامبر(ص)
|