تبليغاتX
رسول اعظم تنهایی
خانهایمیلآرشیوRss
Search

تقدیم به آستان آسمانی رسول الله –صلی الله تعالی علیه و آله الطاهرین- " 

موضوع: چهارشنبه هشتم فروردین 1386 7:30




ای سِرِّ سبز هستی
مهر سپهرِ مهر و صفا
مهربان من!
شیرین ترین شکوه جهان
آسمان من!

ای جاری از نگاه کریمانه خدا
دُردانه خدا
مست از شمیم نغز نمازت مشام صبح
ریحانه خدا
روح و روان من !

می شد که از نگاه تو مستی گرفت ومرد
هستی گرفت ومرد
از شربت طهور بهشتی ز جام تو
دستی گرفت و مرد
هستی گرفت ومرد
ای دلستان من!

گلها اگر که جلوه و نامی گرفته اند
یک شب ز شهد یاد تو جامی گرفته اند
گلها اگر که مست نشاطند و غرق شوق
از تو نوید برد وسلامی گرفته اند
گلها اگر که عطرفشانند و روح بخش
از باغ تو به مویه مشامی گرفته اند
ای گلستان من!

زلفت که پیچ پیچ و مجعد دلیل ماست
سرّسلیس سلسله اش سلسبیل ماست
ما بی دلان اسیر نگاهت به دام زلف
دیگر سخن تمام جهان از قبیل ماست
ای جانِِِ جانِ من!

سجاده تو پرده اسرار خلقت است
پیشانی تو مشرق انوار الفت است
ای ما طفیل هستی تو
میزبان من!

شبهای بی کران تو معنای بندگی
باشد سرشک عشق تو مینای
سیمای آسمانی زردت به بزم یاد
چشمان گود رفته بینای بندگی
صحن زمین برای تو سجاده نماز
هفت آسمان برای تو سینای بندگی
تاب و توان من!

یک شب به رسم عاطفه یک شب به رسم مهر
یک شب که ازصفاست لبالب به رسم مهر
آیا شود شفیع گناهان من شوی
هیچی شود به هست مخاطب به رسم مهر
آیا شود نسیم اجابت وزان شود
بر ناله های خسته یارب به رسم مهر
ای مهربان من!
نوشته شده توسط ربابه کمالی | لینک ثابت |

 

موضوع: یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 9:38

شهادت پیامبر اکرم و امام حسن مجتبی را به همه ی شما تسلیت عرض می کنم
نوشته شده توسط ربابه کمالی | لینک ثابت |

 

موضوع: دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 21:54

تولستوي و محمد رسول‌الله(ص)
اخيرا کتابي با عنوان محمد رسول الله (ص) به چاپ رسيد. روي اين کتاب نام لئون تولستوي به عنوان نويسنده کتاب و نام عطا ابراهيمي راد به عنوان مترجم آمده است. (تهران، نشر ثالث، 1385)

اين کتاب تلاشي است براي به دست آوردن ديدگاه‌هاي اين نويسنده بزرگ روس درباره اسلام. آن هم بر اساس برخي از اسناد و مدارکي که بعد از مرگ وي و حتي بعد از سقوط دولت کمونيستي به دست آمده است.
بخشي از آن ترجمه‌اي است که تولستوي از تعدادي از روايات پيامبر (ص) انجام داده است. اين مجموعه حديث در کتابي که يک هندي مسلمان نوشته بوده، وجود داشته و تولستوي که از اين احاديث خوشش آمده آنها را به روسي ترجمه کرده است.
علاوه بر اين چندين نامه هم در اين کتاب درج شده است که مي‌تواند نگاه تولستوي را نسبت به اسلام نشان دهد.

کتاب ياد شده يک مقدمه از‌ «هاکان آل بايراک» رئيس کانون نويسندگان ترکيه دارد که ضمن آن از آقاي عطا ابراهيمي راد که اين اثر را به فارسي نوشته تشکر کرده است.
مقدمه بعدي از آقاي ابراهيمي راد است که مي‌نويسد: سال گذشته وقتي در جمع کانون نويسندگان و شاعران ترک در شهر آنکارا خبر مسلمان شدن تولستوي را شنيدم، موضوع فوق را باور نکردم و دنبال دلائل گشتم تا اين کتاب را به من نشان دادند. عنوانش بود: رساله گمشده تولستوي.

اين کتاب توسط راسيح ييلماز از روسي به ترکي در آمده است. در مقدمه او آمده است که کتاب حديث ياد شده توسط عبدالله السهروردي نوشته شده بوده و تولستوي آن مجموعه حديث را به روسي ترجمه کرده است. در اينجا همان احاديث به فارسي ترجمه شده است (ص 38 – 58).
عارف ارسلان هم در سال 2005 مقدمه بر متن ترکي اين کتاب نوشته و در آن از ايمان تولستوي سخن گفته است.

اما آنچه در اينجا انتخاب کرده ايم نامه‌اي است که مادري براي تولستوي نوشته و از مسلمان شدن فرزندانش با وي مشورت کرده است.
تولستوي در پاسخ وي مقايسه‌اي ميان اسلام و مسيحيت کرده که جالب توجه است.
پيش از نامه مادر، مقدمه‌اي آمده و سپس متن نامه اين مادر و پاسخ تولستوي در ادامه آمده است.



در قلبمان نوري از خدا هست كه نام آن وجدان است.
«تولستوي»

نامه‌اي به تولستوي
شش سال زمان سپري شده است. ولي در اين مدت نستبا طولاني نه قلب ابراهيم آقا كه پدر است آرام مي‌گيرد و نه آرامشي نصيب يلنا وكيلاوا كه مادر است مي‌شود. دغدغه‌اي كه مادر و پدر را به خود مشغول داشته است اين است كه پسر آنها پيرو و خدمتگزار چه ديني مي‌شود؟ خداوند در اين زمان به آنها پسر سوم را نيز عطا كرده است و دختر آنها ريحان 13 سال دارد. بايد كجا رفت و مصلحت كار را از كه پرسيد؟ دواير دولتي آن موقع و همين طور آدم‌هايي كه در امر دين فعاليت داشتند در شرايط آن زمان نمي توانستند پاسخ سؤال‌هاي اين خانواده را بدهند.
ژنرال ابراهيم آقا دچار دغدغه‌اي جدي براي پسرش كه آن زمان در انستيتوي تكنولوژي پترزبورگ تحصيل مي‌كرد و نامش بوريس بود و همين طور براي برادر كوچك تر كه كلب[1] نام داشت و در مدرسه نظامي مسكو تحصيل مي‌كرد داشته است.

«ما هر دو از كدام ملت‌ها به حساب مي‌آييم؟» اين سؤالي است كه همواره فكر اين خانواده را به خود مشغول داشته است.

ابراهيم آقا و برادرش براي يافتن پاسخ اين سؤال همواره به پدر و مادر خود رجوع مي‌كردند و براي مراتب اضطراب خود راه چاره‌اي مي‌جسته اند.
ببينيد آقاي بوريس كيلاوا در اين وضع چگونه مسئله را توضيح مي‌دهد:

ديگر 19 ساله شده بودم. با وجود آن كه درگيرهاي درسي مرا در خود غرق كرده بود،‌ ولي ذهنيت و تفكر گرويدن به دين محمد[ص] و اسلام مرا لحظه‌اي رها نمي ساخت. شرايط سال‌هاي 1904 و 1905 ميلادي مرا به اين امر بيشتر ترغيب مي‌كردند. جنگ پر از شري بين روسيه و ژاپن مردم را مجبور كرده بود كه در برابر حكومت و رژيم روسيه از برخي راه‌هاي ليبرالي استفاده كنند.

در سال 1904 قانون و مانيفست آزادي اديان در روسيه به چاپ رسيد. طبق اين قانون كساني كه به هر دليل از دين آبا و اجدادي خود يعني دين پدر و يا مادر دست كشيده‌اند اين آزادي را دارند كه دوباره به دين قبلي خود بازگردند. به نظر مي‌رسيد مي‌توان با برگه‌اي كه حكم درخواست را داشت اين مسئله را به سادگي حل كرد. آدم‌هاي با تجربه خانواده ما يعني پدر و مادرم در سال‌هاي اوليه كه به پترزبورگ آمده بوديم مصلحت نديدند كه دينمان كه آن موقع پروسلاو يعني دين حاكم مسيحيت روسيه بود را تغيير دهيم. مادرم نيز در نامه‌اي كه به آقاي تولستوي نوشته در اين مورد خود را بسيار دقيق و محافظه كار نشان داده بود. به دلايلي كه ممكن بود اصلا براي من و خانواده چندان خوش نباشد در اين امر با اين كه خواست قلبي مان بود ديري بمانديم. پدرم (ابراهيم آقا وكيلاوا) و مادرم (يلنا وكيلاوا) به اين نتيجه رسيده بودند كه هيچ كسي به غير از نويسنده هوشمند و انديشمند بزرگ يعني تولستوي نمي تواند به اين پرسش پاسخي درست و جامع بدهد.

اواخر زمستان 1909 ميلادي مادر خانواده يلنا وكيلاوا نامه‌اي از تفليس به تولستوي مي‌نويسد و وضعيت فعلي خانواده را براي نويسنده مشهور تعريف مي‌كند.

استاد بزرگ دوست داشتني آقاي لئو تولستوي!
در ابتداي نامه به دليل اتلاف وقت با ارزش شما و همين طور مشغول كردنتان براي مطالعه اين نامه معذرت مي‌خواهم . مي‌دانم كه انسان‌هاي بسياري زيادي همانند من از شما سؤالاتي مي‌كنند و به رغم اين كه به موضوع فوق كاملا اشراف دارم من نيز وقت شما را گرفته و پرسش خود را مطرح مي‌كنم. دليل اين پرسش آن است كه زندگي پرافراز و نشيب در برابر من مسئله را قرار داده است كه از حل آن ناتوانم.
من به طور خلاصه آن چه را از شما مي‌خواهم توضيح مي‌دهم.

من زني 50 ساله و مادر سه فرزندم. همسر من مردي مسلمان است اما عقد و ازدواج ما مطابق آداب و آيين اسلام جاري نشده است و طبق قوانين موجود به صورت قانوني زن و شوهر مي‌باشيم. فرزندان مشترك ما پيرو دين مسيح هستند. دخترم 13 سال دارد،‌ يكي از پسرهايم 23 سال و در انستيتوي تكنولوژي پترزبورگ تحصيل مي‌كند. پسر ديگرم 22 ساله است و در مدرسه نظامي آلكسيو، مسكو در حال گذراندن دروس است. پسرانم براي گرويدن به دين پدري خود از من اجازه مي‌خواهند. من چه مي‌توانم بكنم؟ مي‌دانم طبق قوانين جديد مملكت اين امر،‌ ممكن است و از سويي رفتار دولت را نسبت به خارجياني همچون ما به خوبي مي‌دانم. اين انديشة پسرانم به دلايل كوچك و يا درگيري‌هاي خانوادگي نيست. از طرفي دلايل مالي و نيز رسيدن به مقاماتي در جاهايي نيز سبب اين انديشه در آن‌ها نشده است. وليكن چيزي كه بسيار نمايان است آن كه آنان به دليل تاتار بودنشان مي‌خواهند به مردم خود كه همواره در تاريكي و جهالت بوده‌اند ياري كنند. به نظر آنها اگر بخواهند با مردم خود همپا و برابر باشند بايدمسئله ديني خود را حل كرده و مانند آنها مسلمان باشند. اما هراس من اين جا شروع مي‌شود، زيرا مي‌ترسم با تفكري كه دارم براي آنها الگويي غلط باشم. با اين درد روزها و شب‌ها را مي‌گذارنم. آه!‌اي كاش مي‌توانستم دردهايي را كه در زندگي كشيده ام براي شما بيان كنم... من مادري هستم كه ديوانه وار فرزندان خود را دوست دارد و هم اينك كه براي شما نامه مي‌نويسم چشمانم پر از اشك است. كم كم دارم عقل خودم را از دست مي‌دهم و چاره‌اي به غير از نوشتن به شما پيدا نكرده ام. فقط شما هستيد كه با ذكاوت و دانش خود مي‌توانيد راهگشاي اين مشكل ما باشيد. با همه اين‌ها اين درد من مي‌تواند براي شما بسيار معمولي و ساده باشد. ولي باور كنيد حتي عنوان اين درد به من اضطرابي بيش از اندازه مي‌دهد.

آقاي تولستوي شما در هيچ برهه‌اي از زندگي به اشخاصي مانند ما كه انسان‌هايي كوچك هستيم پشت نكرده ايد و همواره توصيه‌هاي خود را بدرقه اشخاصي مانند ما كرده ايد. به اين دليل كه براي من بسيار روشن است از فكر خود مددگرفته و جسارت آن را يافتم تا براي شما بنويسم. مرا با سخنان تسلي دهنده خود آرام كنيد. بسيار معذرت مي‌خواهم كه وقت گران بهاي شما را گرفتم و باور كنيد كه اين را تنها به خاطر عشق مادري نسبت به فرزندانم انجام داده ام.

كسي كه با تمام قلبش به شما ايمان دارد

يلنا يفسيموونا وكيلاوا
تفليس،‌ خيابان اوچ بني پري لوك 1، خانه 8

مسلماني در برابر مسيحيت ارزشي بسيار بيشتر دارد
تولستوي

پاسخ تولستوي
تولستوي در تاريخ 15 مارچ 1909 در پاسخ به نامه ياسنايا پوليان چنين مي‌گويد:

به خانم يلنا يفسيماونا (واكيلاوا)
لازم است كه از تمايل پسران شما مبني بر كمك به مردم تاتار در اين جا تشكر و تقدير بسيار كرد. در امتداد و به موازات اين خواست انساني گرايش آنها به دين اسلام و تابعيت از آئين محمدي نيز بسيار ضروري است. نبايد فراموش كرد با اين كه دولت آزادي دين را براي مردم روا داشته است و اينك از هيچ كس بابت گرايشش به دين سؤال و يا مؤاخذه‌اي انجام نمي شود، ولي آنان كه به دين اسلام منسوب هستند بايد خود در مورد آئين و قوانين و آداب دين دانستني‌هاي خود را منتقل كنند. در همين رابطه بايد گفت پسران شما كه از دين قبلي خود يعني مسيحيت دست كشيده‌اند و دين خود را عوض كرده، مسلمان شده‌اند مجبور به ارائه دلايلي به ديگران نيستند و اين خواست منطقي و خصوصي آنهاست و مسئله‌اي است بين آنها و خداي ايشان. اين ضروري است كه نبايد احساس شرم و يا گناه در مورد اين انتخاب به خود راه دهند. در اين مورد من هم هيچ نمي توانم گفت و اين كه پسران شما به حكومت در مورد تفويض دينشان خبري مي‌دهند و يا نه و آيا اين ضروري است و يا نه نمي توانم چيزي بيان كنم.
در مورد اين كه دين اسلام و تعليمات محمدي در مقابل مسيحيت بسيار با ارزش تر و داراي مقامي والاتر است و خصوصيات بيشتري دارد و اين كه فرزندان شما در راه اين تفكر آسماني خدمت مي‌كنند با تمام قلبم با آنها بوده هم فكر و به آنها تبريك مي‌گويم.

هم اينك كسي كه اين سطور را براي شما مي‌نويسد يك مسيحي است و با اين كه به تعليمات مسيحيت سالها بسيار مشكل است بايد بگويم كه دين اسلام و تعليمات محمدي با تمام خصوصياتش و آن چنان كه در ظاهر ديده مي‌شود بسيار بسيار از مسيحيت كاملتر و باارزشتر مي‌باشد. حداقل خصوصيات ظاهري دين اسلام با مسيحيت اصلا قابل قياس نيست. اگر بر فرض مثال براي هر انساني اين امكان وجود داشت كه در ميان دو دين اسلام و مسيحيت يكي را برگزيند و خداي خود را با آن دين پرستش نمايد. بايد ابتدا فكر مي‌كرديم كه پرستش كليسا،‌ ايمان به حضرت مريم و پرستش او، پرستش غير مسيح و ايمان به خداوند همه با هم امكان ندارد و اين چندگانگي در پرستش مخالف دين توحيدي است. در صورتي كه در مقابل آن دين اسلام وجود دارد كه در آن تنها پرستش خدا است و بس و همين دليل است كه دين اسلام را نسبت به مسيحيت برتر مي‌كند و هر انساني كه عقل سليم و هوش نيكو دارد در اين انتخاب حتما بايد اسلام را برگزيند نه دين ديگري را.
براي فرد فرد آدم‌ها كه در دنيا زندگي مي‌كنند دين وظيفه‌اي دارد و با آن شعور ديني است كه انسان‌ها رشد بيشتري مي‌كنند و مانند هر آنچه در زندگي مي‌بينيم آدم‌ها نيز بلوغ خود را بايد مديون دين بدانند.

براي آن كه دين بتواند اين تكامل را راحت تر و سريع تر انجام دهد، بايد دين هرچه ساده‌تر و با زباني باشد كه همه بتوانند آن را بفهمند از زمان‌هاي گذشته و قديم تا امروز وظيفه فليسوفان و مفسران و عالمان ديني اين بوده است كه اساسي را كه در دين‌ها توسط خداوند بنا شده با زندگي روزمره و يا مسائل روز همراه نمايند. در موازات اين سخن است كه مثلا دركتاب‌هاي هندوها و يا بعدها در تورات موسي و تعاليم بودا،‌ كنفسيوس،‌ مسيحيت و اسلام درس‌ها و يا تعاليمي داده شده است. اين‌ها همه دين را از معناي ظاهري آن جدا كرده و به انديشه‌هاي عميق ولي ساده تبديل كرده اند،‌ البته مبلغان و يا خدمتگزارن اديان مسئوليتي بسيار بزرگ برگردن داشته اند، در تاريخ مبلغاني بوده‌اند كه براي هر ديني تلاش بسيار در نشان دادن حقيقت، همچون شفافيت و عمق و سادگي داشته‌اند و بر عكس نيز ديده شده كه اين حرف‌ها تنها براي منافع شخصي و يا قومي بوده است. ولي هيچ گاه نبايد فراموش كرد كه اگر مبلغ ديني در راه آن دين اشتباه مي‌كند و يا خلافي از او سر مي‌زند اين نشانه آن است كه تمام گفتار و يا كردار و پندار او غلط و اگر معتقد به تفكري باشيم معناي آن اين است كه چيزي را نبايد واقعيت دانست و بدان باور داشت و همان است كه سبب مي‌شود ديدن و درك واقعيت بسيار بسيار دشوار شود.

گرچه تحريفاتي كه در دين‌ها شده است ادامه دارد،‌ انتقادات نيز بر آنها بيشتر وارد مي‌شود در مقابل اين اعتراضات و انتقادات و تحريفات كساني كه ساكت نشسته‌اند زيادتر مي‌شوند. در نتيجه كشف و اثبات حقيقت از ناحيه خدمتگزاران دين سخت تر مي‌شود. به همين دليل است كه در دين‌هاي قديمي و باستاني معجزات بسيار زيادند. بيشتر از همه اين معجزات را مي‌توان در دين سامي‌ها و بعد از آن در يهوديت و كم تر از آن در آيين بودا و تعليمات كنفسيوس و آئين‌هاي تائوئيزم و كم تر از اين‌ها در مسيحيت و باز كم تر در دين آخر يعني دين اسلام جست. دليل ديگر براي بهتر بودند اسلام نيز شايد همين است.

از اين‌ها كه بگذريم، دين اسلام دور از مسايل غير طبيعي است. در رأس آن حضرت محمد (ص) وجود دارد كه در تعليمات خود اساس تمام اديان مقدس را در خود دارد و با خيلي از حقايق دين مسيحيت نيز همگامي و نزديكي دارد. زيرا پايه اديان الهي خداست. تعاليم اديان نيز در جهت تشويق انسان‌ها در ايمان به خداست. بنابر اين آنچه اين تبليغ و وظيفه را بهتر به انجام برساند احترام بيشتري خواهد داشت و آن دين اسلام است.

مرا ببخشيد كه اين چنين مفصل و طولاني مي‌نويسم،‌ دليل آن است كه شما عقايد مرا دانسته و آن‌ها را به پسران خود منتقل كرده و آنها را در مسير تعالي راهبر باشيد. ماهيت اصلي دين حقايق است، حقايقي كه بر تاريكي‌ها پرتو افكنده و زيباترين كاري كه انسان‌ها مي‌توانند انجام دهند ايمان به اين حقايق و در كل به دين است. اگر فرزندان شما وظايف خويش را همانند وظيفه‌اي انساني و خانوادگي انجام دهند زندگي پر از آرامش و نيكويي مي‌شود.

اينجانب نمي‌دانم كه فرزندان شما دانش و دانستني‌هاي مربوط به اديان و به خصوص اسلام را تا حدي مي‌دانند و يا اصلا اطلاعي از آن ندارند. جواب اين پرسش هرچه باشد فرقي نمي كند، زيرا كتاب‌ها و منابعي هست كه به فرزندان شما در هر چه بهتر شناختن اديان و خصوصا اسلام ياري خواهد رساند. ولي فراموش نكنيم كه بعضي از روش‌ها وجود دارند كه با نام اسلام و يا دين آمادگي كامل دارند تا انسان‌ها را به راه‌هاي غلط رهنمون شوند،‌ از اين‌ها مثلا يكي بهائيت است كه ابتدا با نام اسلام در ايران ظهور كرده و بعدها به سرزمين‌هاي آسياي صغير آمده است و در آن جا بازوهاي خود را تقويت نموده. بهائيت از نام بهاء الله كه در عكا زندگي مي‌كند گرفته شده است. اين ديدن در ايران در سالهاي 1817-1892 توسط ميرزا حسين علي به وجود آمده است. اين شخص در سال 1863 در بغداد و قبل از آن در تبريز ادعاي پيغمبري و نبوت كرده است و به همين واسطه دولت ايران او را تبعيد و او در امپراتوري عثماني به زندگي خويش ادامه داده است. بعد از مرگ او پسرش عبد البهاء‌ادامه دهنده راه پدر شده است. طريقت بهائيت بعدها تلاش كرده به صورت دين خود را نشان دهد. بهائيت از يهوديت و مسيحيت نيز نكته‌هايي را در بر گرفته است. بهائيان سعي مي‌كنند درروز سه بار نماز بخوانند. كعبه را به عنوان قبله قبول ندارند و جايي را كه بهاء الله در آن ساكن است به عنوان قبله پذيرفته اند. دو كتاب مقدس دارندكه به آنها اقتدا مي‌كنند. يكي بيان و ديگري كتاب اقدس است. اين باور،‌ باطل است و از طرف كسي نبايد مورد پذيرش قرار گيرد.

دين ديگري كه از آن به نام اسلام بايد دوري كرد، آييني است كه ابتدا در شهر كازان ظهور كرده است و مريدان و طرفداران آن خود را «واسيوويچ»‌ها نام نهاده‌اند يعني قشون خداوند. اين‌ها نيز در ابتدا خواسته‌اند باورهاي خويش را در قالب‌هاي انساني و باور به دوستي بنا كنند اما با اين تصورات و باورها دشمني كرده‌اند و پيروي از آنها با هر نامي چون اسلام و يا دين ديگر خطاست.

اگر افكار من حداقل موجب ناديده گرفتن ايده‌هاي غلط باشد خيلي خوشحال مي‌شوم و در خاتمه از شما و يا فرزندان تان خواهش مي‌كنم مرا در جريان فعاليت‌هاي خود قرار داده، بدين وسيله مرا ممنون و خوشحال نماييد.
لئوتولستوي

همان طور كه ديده مي‌شود نامه مادر، تولستوي را بيش از حد به هيجان آورده است. اين را از نامه بيش از چهار صفحه‌اي تولستوي كه با عجله نوشته شده، مي‌توان فهميد. جواب دندان شكن و صريح تولستوي مبني بر اين كه دين اسلام از مسيحيت و تعاليم آن والاتر است و اين كه دين اسلام را نمي توان با مسيحيت مقايسه كرد اضطراب خانواده‌اي كه نامه را نوشته از ميان بر مي‌دارد. بعدها در زاگاف گازياي تفليس در اداره روحاني فرزندان ژنرال ابراهيم آقا وكيلاوا از طرف امام آن مركز اسلامي مورد پذيرش قرار گرفته و آقاي ميرزا حسين افندي كايب زاده سند ممهور و رسمي براي مسلماني آنها صادر كرده است و بدين وسيله پدر آنها نام فرزندان را تغيير داده،‌ بوريس به فاريس و كلب هم به غالب تبديل شده است. در سال 1978 ميلادي در شهر مسكو موزه‌اي به نام و براي لئو تولستوي گشايش يافت، پسر خانم يلنا وكيلاوا يعني آقاي فاريس نامه‌هاي فوق را به عنوان سند و مدرك به اين موزه تقديم داشت كه هنوز در موزه فوق نگهداري مي‌شود.

منبع: کتابخانه تاريخ اسلام و ايرا
نوشته شده توسط ربابه کمالی | لینک ثابت |

 

موضوع: دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 21:49

بيش‏تر كسانى كه به نفى تشكيل حكومت از سوى پيامبر اكرم(ص) پرداخته‏اند، تلاش كرده‏اند تا براى جنگ‏هاى آن حضرت توجيهى بيابند. على عبدالرازق و ديگران دراين‏باره‏گفته‏اند:
1. هدف جنگ‏هاى آن حضرت، پيش‏برد دين اسلام و بسط و گسترش آن در مناطق مختلف بود و آن حضرت در راه گسترش دين اسلام، از هر وسيله مشروعى استفاده مى‏كرد و جهاد نيز يكى از اين ابزارها براى رسيدن به هدف است.
درباره اين اشكال، شكى وجود ندارد كه هدف اصلى آن حضرت همين بوده است؛ يعنى هيچ كس حتى احتمال اين را نمى‏تواند بدهد كه آن حضرت تنها براى كشور گشايى و ضميمه نمودن قطعه‏اى خاك به سرزمين حكومت خويش، به مناطق مختلف لشكر كشى مى‏كرد؛ اما پذيرفتن اين كه هدف پيامبر اكرم(ص) پيش‏برد اسلام و گسترش اين دين بود، هيچ تلازمى با اين كه آن حضرت نبايد در مناطق تصرف شده، حكومت تشكيل دهد و به اداره امور مردم بپردازد، ندارد، بلكه مى‏توان گفت: تشكيل حكومت در مناطق گوناگون و تبعيت آنان از آن حضرت، خود وسيله و راهى براى تثبيت اسلام در قلوب مردم است.
از سوى ديگر سيره پيامبر اكرم(ص) نيز همين گونه بوده است؛ يعنى آن حضرت هيچ گاه پس از تصرف يك منطقه و مسلمان شدن اهالى آن، آنان را به حال خويش رها نمى‏كرد، بلكه حاكمانى براى آن مناطق مى‏گماشت كه غالباً همان رؤساى قبايل و حاكمان قبلى بودند كه اگر تسليم آن حضرت مى‏شدند، مانند قبل، به اداره امور مردم ادامه مى‏دادند. پيامبر اكرم(ص) در نامه‏اى به پادشاه يمامه مى‏نويسد:
بسم اللّه الرحمن الرحيم. من محمد رسول الله الى هوذة بن على: سلام على من اتبع الهدى و اعلم ان دينى سيظهر الى منتهى الخف الحافر فاسلم تسلم و اجعل لك ما تحت يديك.[37]
به نام خداوند بخشاينده و بخششگر. از محمد، رسول خدا به هوذه بن على: سلام بر هر كس كه از هدايت تبعيت كند. بدان كه دين من به زودى همه عالم را فرا خواهد گرفت، تسليم شو تا سالم بمانى و آن چه اكنون در دست تو است، برايت قرار دهم.
در نامه‏اى ديگر آن حضرت به عبادة بن اشيب مى‏نويسد:
بسم اللّه الرحمن الرحيم. من نبى اللّه لعبادة بن الاشيب العنزى: انّى امّرتك على قومك ممن‏جرى عليه عمّالى و عمل بنى ابيك فمن قرأعليه كتابى هذا فلم يطع فليس له من اللّه‏معون.[38]
به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر. از پيامبر خدا به عبادة بن اشيب عنزى: من تو را بر قومت امير گرداندم، آن كسانى كه قبلاً كافر بودند و اكنون مسلمان شده‏اند. پس هر كس اين نامه من برايش خوانده شد و اطاعت نكرد، حصن و پناهگاهى از سوى خداوند ندارد و خداوند او را يارى نخواهد كرد.
2. اشكال ديگرى درباره هدف از جنگ‏هاى پيامبر با پذيرش اين مسأله كه به هر حال، فعاليت‏ها و جنگ‏هاى آن حضرت، در زمان خود او منجر به تشكيل حكومت شد و آن حضرت، حاكم جامعه اسلامى بود، مطرح شده است. اين اشكال چنين است كه آن حضرت با انتخاب مردم به حكومت رسيده است، نه به واسطه رسالت و نبوتش.
ما درباره اين اشكال، در مباحث آينده، همه جريانات قبل و بعد از هجرت آن حضرت را بررسى خواهيم كرد تا مشخص شود كه شواهد، كدام يك از دو نظريه انتخاب يانصب را تأييد مى‏كند؛ زيرا به صرف احتمال اين كه آن حضرت با انتخاب مردم به حكومت رسيده، نمى‏توان اين مطلب را پذيرفت و اين امر درباره نصب نيز همين‏گونه است؛ اما چون مطرح كنندگان نظريه انتخاب، به آيه شريفه:
(لقد رضى اللّه عن المؤمنين اذ يبايعونك تحت الشجره فعلم ما فى قلوبهم و انزل السكينة عليهم...).[39]
همانا خداوند از مؤمنين، هنگامى كه در زير درخت با تو بيعت كردند، راضى شد و دانست كه در قلوبشان چه مى‏گذرد، پس بر آنان سكينه فرو فرستاد.
استدلال كرده‏اند، به اختصار، به اين مسأله مى‏پردازيم.
در استدلال به اين آيه گفته‏اند كه مؤمنان با پيامبر اكرم(ص) بيعت كردند و اقدام به اين‏بيعت، نه از سوى خداوند بود و نه از سوى آن حضرت، بلكه خود مردم دست به اين‏كارزدند و بعداً خداوند از آن راضى گشت؛ همان طور كه آيه شريفه، بر اين مطلب دلالت‏دارد.
متأسفانه استدلال به اين آيه نيز از آن دسته استدلال‏ها است كه بدون توجه به بسيارى‏امور و حتى به ذيل آيه شريفه انجام گرفته است. با نظرى به ذيل آيه، در مى‏يابيم كه‏اين بيعت، در يك موقعيت خطير و حساس انجام شده است كه خداوند سكينه و آرامش برمؤمنان نازل كرده است. اگر مقصود از آيه، تنها انتخاب حاكم بود، اين يك امر عادى‏محسوب مى‏شد كه نيازى به دخالت خداوند نداشت. از سوى ديگر، اين استدلال، بدون‏حتى اندكى تأمل در تاريخ بيعت رضوان و حوادث پيش از آن انجام گرفته است. بيعت‏رضوان در سال ششم هجرت، زمانى انجام گرفت كه پيامبر اكرم(ص) و اصحابش مى‏خواستند به حج مشرف شوند و مشركان قريش مانع اين امر بودند و احتمال درگيرى وجودداشت. بعضى از مشركان با سخنان خويش اين احتمال را مطرح كردند كه ممكن است ياران پيامبر از گردش پراكنده شوند و مؤمنان با بيعت خويش دوباره به آن حضرت اعلام وفادارى كنند.
اكنون جاى اين پرسش از استدلال كننده هست كه پيامبر اكرم(ص) پس از شش سال مبارزه همراه با اصحاب خويش و پشت سر گذاردن جنگ‏هاى بدر و احد و احزاب و جنگ بايهوديان، آيا در اين زمان، يعنى در هنگام بيعت رضوان، به حكومت انتخاب گرديد؟ در حالى‏كه آن حضرت در مدت اين شش سال، كارهاى حكومتى بسيار انجام داده بود. اين كارهابا چه عنوان و مسؤوليتى انجام مى‏شده است؟ آيا همان طور كه خواهيم ديد، امضاى‏پيمان نامه مفصل آن حضرت، بلافاصله پس از حضور در مدينه، نشانگر اين نيست كه آن حضرت تنها از جنبه رسالت خويش به اين كارها دست مى‏زده است؟ با توجه به اين مطلب، اين اشكال نيز پاسخ داده مى‏شود كه حكومت پيامبر اكرم (ص) هر چند به انتخاب صريح مردم نبود، اما در طول زمان، كم كم مردم آن را پذيرفتند و خود به خود، آن حضرت به‏حكومت رسيد.
عجيب‏تر از استدلال به آيه شريفه، اين است كه گفته‏اند: چون پيامبر اكرم(ص) پيش ازحاكم شدن، پيامبر بوده است، پس حكومت او وارد بر نبوتش است. پس او با انتخاب مردم‏به حكومت رسيده است. راستى اگر بيش‏تر احكام اسلام، در آغاز نبوت آن حضرت نازل‏نشد وتنها ايشان در آغاز كار، بر شعار «قولوا لااله الا اللّه تفلحوا» تأكيد داشت، دليل‏براين مى‏شود كه تبليغ اين احكام، خارج از وظيفه نبوت ايشان بوده است؛ زيرا پيش ازآمدن اين احكام، او پيامبر بوده است و اين احكام بعداً نازل شده است؟! اگر بعضى از احكام اسلامى، مانند حكومت، مبتنى براقبال جمعى مردم باشد و آن حكم، پيش از آن تحقق نيابد و بالطبع پيامبر اكرم(ص) نيز نتواند حاكم گردد، دليل بر اين است كه حاكم بودن پيامبر، خارج ازنبوتش است؟



پي نوشت :
منبع-فصلنامه حکومت اسلامي
نوشته شده توسط ربابه کمالی | لینک ثابت |

 

موضوع: شنبه هفتم بهمن 1385 18:2


السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک
 شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند.

روز اول محرم : مسلم ابن عقیل علیه السلام

روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( ورودیه )

روز سوم محرم : حضرت رقیه علیها السلام

روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب علیهم السلام - طفلان زینب علیهما السلام

روز پنجم محرم : اصحاب و عبدالله ابن الحسن علیهم السلام

روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام

روز هفتم محرم : روضه عطش و علی اصغر علیه السلام

روز هشتم محرم : حضرت علی اکبر علیه السلام

روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام - حضرت زینب علیها السلام و شام غریبان

روز یازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا

روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه

 

نوشته شده توسط ربابه کمالی | لینک ثابت |

اجداد رسول خدا 

موضوع: جمعه ششم بهمن 1385 17:40

اجداد رسول خدا

از رسول خدا(ص ) روايت شده است كه فرمود: اذا بلغ نسبى الى عدنان فامسكوا((هرگاه نسب من بـه عـدنان رسيد از ذكر اجداد جلوتر خوددارى كنيد ((1)) )) به اين جهت , شرح حال اجداد پيامبر اسلام (ص ) را از جد بيستم , يعنى ((عدنان )) شروع مى كنيم .

20 ـ عـدنـان : پـدر عـرب عـدنـانـى است كه در تهامه , نجد و حجاز تا شارف الشام وعراق مسكن داشـتـه انـد و آنان را عرب معدى , عرب نزارى , عرب مضرى , عرب اسماعيلى , عرب شمالى , عرب مـتـعـربـه و مـسـتـعـربـه , بـنـى اسـمـاعـيـل , بـنـى مشرق , بنى قيدارمى گويند و نسبشان به اسماعيل بن ابراهيم (ع ) مى رسد ((2)).

عدنان دو پسر داشت : ((معد)) و ((عك )) كه ((بنى غافق )) از ((عك )) پديد آمده بودند19 ـ معدبن عدنان : ((عدنان )) با فرزندان خويش به سوى يمن رفت و همان جا بودتاوفات يافت او را چند پسر بـود كه معد بر همه آنان سرورى داشت مادر معد از قبيله ((جرهم )) بود و ده فرزند داشت و كنيه معد ((ابوقضاعه )) بود ((3)).

بـه قـول ابـن اسحاق : معدبن عدنان چهارپسر به نامهاى , ((نزار)), ((قضاعه )), ((قنص )) و((اياد)) داشت .

18 ـ نـزاربـن مـعـد: سـرور و بـزرگ فرزندان پدرش بود و درمكه جاى داشت و او راچهار پسر به نـامهاى : ((مضر)), ((ربيعه )), ((انمار)) و ((اياد)) بود دو قبيله ((خشعم )) و((بجيله )) از انمار به وجود آمده اند و دو قبيله بزرگ ربيعه و مضر از نزار پديدارگشته اند.

17 ـ مضربن نزار: دو پسر داشت : ((الياس )) ((4)) و ((عيلان )) و مادرشان از قبيله ((جرهم )) بود از رسـول اكـرم (ص ) روايت شده است كه فرمود: ((مضر و ربيعه را دشنام ندهيد, چه آن دو مسلمان بوده اند ((5)) )) ((مضر)) سرور فرزندان پدرش و مردى بخشنده ودانا بود و فرزندانش را به صلاح و پرهيزگارى نصيحت مى كرد.

16 ـ الياس بن مضر: پس از پدر در ميان قبايل بزرگى يافت و او را ((سيدالعشيرة ))لقب دادند, سه پـسـر به نامهاى : ((مدركه )), ((طابخه )) و ((قمعه )) داشت (نامشان به ترتيب : عامر, عمرو وعمير اسـت ) و مـادرشـان ((خـنـدف )) و نـام اصـلى وى ((ليلى )) بود وقبايلى را كه نسبشان به الياس مى رسد ((بنى خندف )) گويند.

قـبـيـلـه هـاى ((بـنـى تـمـيـم )), ((بـنـى ضبه )), ((مزينه )), ((رباب )), ((خزاعه )), ((اسلم )), ازالياس بن مضر منفصل مى شوند.

15 ـ مـدركـة بـن الـيـاس : نـامـش ((عـامـر)) ((6)) و كـنـيـه اش ((ابـوالـهـذيـل )) و ((ابـوخـزيـمـه ))بـود((مـدركـه )) چـهـارفـرزنـد داشـت : ((خزيمه )) و ((هذيل )), ((حارثه )) و ((غالب )) ((7)).

نسب قبيله ((هذيل )) و ((عبداللّه بن مسعود)) صحابى معروف به ((مدركة بن الياس ))مى رسد.

14 ـ خزيمة بن مدركه : مادرش ((سلمى )) دختر((اسدبن ربيعة بن نزار)) و به قول ابن اسحاق زنى از ((بنى قضاعه )) بود, بعد از پدر حكومت قبايل عرب را داشت و او راچهار پسر به نامهاى : ((كنانه )), ((اسد)), ((اسده )), ((هون )) بود.

13 ـ كنانة بن خزيمه : كنيه اش ((ابومضر)) و مادرش ((عوانه )) دختر ((سعد بن قيس بن عيلان بن مـضـر)) بـود از ((كنانه )) فضايل بى شمارى آشكار گشت و عرب او را بزرگ مى داشت فرزندانش عـبـارت بـودند از: ((نضر)), ((مالك )), ((عبدمناة )), ((ملكان )) و((حدال )) قبايل ((بنى ليث )) و ((بنى عامر)) از كنانة بن خزيمه پديد آمده اند.

12 ـ نضربن كنانه : مادرش به قول يعقوبى ((هاله )) دختر ((سويدبن غطريف )) و به قول ابن اسحاق و طـبرى و ديگران ((بره )) دختر ((مربن ادبن طابخه )) بود و فرزندان وى :((مالك )), ((يخلد)) و ((صلت )) و كنيه اش ((ابوالصلت )) بوده است .

يعقوبى مى گويد: نضربن كنانه , اول كسى است كه ((قريش )) ناميده شد و به اين ترتيب كسى كه از فرزندان نضربن كنانه نباشد ((قرشى )) نيست .

11 ـ مـالـك بـن نـضر: مادر وى ((عاتكه )) دختر ((عدوان بن عمروبن قيس بن عيلان )) وفرزند وى ((فهربن مالك )) بود.

10 ـ فهربن مالك : مادر وى ((جندله )) دختر ((حارث بن مضاض بن عمرو جرهمى ))بود و فرزندان وى : ((غالب )), ((محارب )), ((حارث )), ((اسد)) و دخترى به نام ((جندله ))مى باشند.

9 ـ غـالـب بـن فـهـر: مـادر وى ((لـيـلى )) دختر ((سعدبن هذيل )) بود و فرزندان وى : ((لؤى ))و ((تيم الادرم )) و فرزندان تيم بن غالب , ((بنوادرم بن غالب )) معروف شده اند.

8 ـ لـؤى بـن غـالب : مادر وى ((سلمى )) دختر ((كعب بن عمرو خزاعى )) بود وفرزندانش عبارت بودند از: ((كعب )), ((عامر)), ((سامه )), ((عوف )) و ((خزيمه )).

7 ـ كعب بن لؤى : مادر وى ((ماوية )) دختر ((كعب بن قيس بن جسر))بود و فرزندانش عبارت بودند از: ((مره )), ((عدى )) و ((هصيص )) و كنيه اش ((ابوهصيص ))بود.

كـعـب بـن لـؤى از هـمه فرزندان پدرش بزرگوارتر و ارجمندتر بود, وى اولين كسى است كه در خطبه اش ((امابعد)) گفت و روز جمعه را ((جمعه )) ناميد, زيرا پيش از آن ,عرب آن را ((عروبه )) مى ناميد.

6 ـ مـرة بـن كعب : مادر وى : ((وحشية )) دختر((شيبان بن محارب بن فهربن مالك بن نضر)) است و فرزندان وى : ((كلاب )), ((تيم )),((يقظه )),و كنيه اش ((ابويقظه )) مى باشد.

5 ـ كـلاب بـن مـره : مـادرش ((هـنـد)) دخـتـر ((سـريـربـن ثـعـلـبـة بـن حـارث بـن (فـهـربن ) مالك (بن نضر)بن كنانة بن خزيمه )) است و فرزندانش : ((قصى بن كلاب )) و ((زهرة بن كلاب )) ويك دختر, و كنيه اش ((ابوزهره )) و نامش ((حكيم )) است .

رسـول اكرم (ص ) درباره دو فرزند ((كلاب بن مره )) يعنى : ((قصى )) و ((زهره )) گفت :((دوبطن خالص قريش دو پسر كلاب اند)).

4 ـ قـصى بن كلاب : مادرش : ((فاطمه )) دختر ((سعد بن سيل )) است و فرزندانش :((عبدمناف )), ((عبدالدار)), ((عبدالعزى )) و ((عبدقصى )) و دو دختر, و كنيه اش ((ابوالمغيره )) ((8)) بود.

قصى بزرگ و بزرگوار شد در اين موقع دربانى و كليددارى خانه كعبه با قبيله ((خزاعه )) بود كه پس از ((جرهميان )) بر مكه غالب شده بودند و اجازه حج با قبيله ((صوفه )) بود.

((قـصـى ))زيـر بـار ((صوفه )) نرفت و پس از جنگى سخت بر آنان پيروز گشت و دست آنان را از اجـازه حـج كـوتـاه سـاخـت , ((خزاعه )) نيز حساب كار خويش كردند و از قصى كناره گرفتند و سرانجام ((قصى )) امور كعبه و مكه را به داورى ((يعمربن عوف بن كعب كنانى )) دردست گرفت و از آن روز ((شداخ )) ناميده شد.

((قصى )) مناصب را در ميان فرزندان خويش تقسيم كرد, آب دادن و سرورى را به ((عبدمناف )), ((دارالـنـدوه )) را بـه ((عـبـدالـدار)), پـذيرايى حاجيان را به ((عبدالعزى )) و دوكنار وادى را به ((عبدقصى )) واگذاشت ((9)).

قريش ازنظر بزرگوارى ((قصى بن كلاب )) مرگ وى را مبدا تاريخ خود قرار دادند.

3 ـ عـبـدمـناف بن قصى : مادرش : ((حبى )) دختر ((حليل خزاعى )) است و فرزندانش :((هاشم )), ((عـبـدشـمـس )), ((مطلب )), ((نوفل )), ((ابوعمرو)) و شش دختر كنيه اش ((ابوعبدشمس )) و نامش ((مغيره )) و او را ((قمرالبطحا)) مى گفتند.

2 ـ هـاشـم بـن عـبـدمناف : مادرش : ((عاتكه )) دختر ((مرة بن هلال بن فالج )) است وفرزندان وى : ((عـبدالمطلب )), ((اسد)), ((ابوصيفى )), ((نضله )) و پنج دختر, وكنيه اش :((ابونضله )) و نامش : ((عمرو)) و معروف به ((عمروالعلى )) بود.

نسب ((بنى هاشم )) عموما به ((هاشم بن عبد مناف )) مى رسد و مادراميرالمؤمنين (ع ) ((فاطمه )) دختر ((اسدبن هاشم )) است .

1 ـ عبد المطلب بن هاشم : مادرش : ((سلمى )) دختر ((عمرو بن زيد بن لبيد (بن حرام )بن خداش بـن عـامـر بـن غـنم بن عدى بن نجار, تيم اللا ت بن ثعلبة بن عمرو بن خزرج )) بودو فرزندانش ((عـبـاس )), ((حـمـزه )), ((عبداللّه )), ((ابوطالب )) (عبد مناف ), ((زبير)),((حارث )), ((حجل )) (غيداق ), ((مقوم )) (عبدالكعبه ), ((ضرارابولهب )) (عبدالعزى ),((قشم )) وشش دختر.

كنيه عبدالمطلب ((ابوالحارث )) و نامش ((شيبة الحمد)) و نام اولش ((عامر)) بوده است .

عـبـدالـمـطلب , سرور قريش بود و رقيبى نداشت وى پس از آن كه داستان اصحاب فيل به انجام رسيد, اشعارى گفت كه يعقوبى آن را نقل كرده است ((10)).

وفـات عبدالمطلب , در دهم ماه ربيع الاول (هشت سالگى رسول اكرم ) سال ششم عام الفيل اتفاق افـتـاد و صـدوبيست سال عمركرد ((11)) قبر او در ((حجون )) واقع شده كه به قبرستان ابوطالب معروف است .

 

منبع: برگزیده تاریخ پیامبر اسلام نوشته دکتر محمد آیتی چاپ 10/10/1381

نوشته شده توسط ربابه کمالی | لینک ثابت |

چند حدیث از پیامبر (ص) 

موضوع: جمعه ششم بهمن 1385 9:39

1 هر چه فرزند آدم پيرتر مي شود ، دو صفت در او جوانتر مي گردد : حرص و آرزو . .

 2 دو گروه از امت من هستند كه اگر صلاح يابند ، امت من صلاح مي يابد و اگر فاسد شوند ، امت من فاسد مي شود : علما و حكام . .

3 شما همه شبان و مسؤول نگاهباني يكديگريد . . 4

 نمي توان همه را به مال راضي كرد اما به حسن خلق ، مي توان . .

5 ناداري بلاست ، از آن بدتر ، بيماري تن ، و از بيماري تن دشوارتر ، بيماري دل . .

 6 مؤمن ، همواره در جستجوي حكمت است . .

7 از نشر دانش نمي توان جلو گرفت .

. 8 دل انساني همچو پري است كه در بيابان به شاخه درختي آويزان باشد ، از وزش بادها دائم در انقلاب است و زير و رو مي شود . .

 9 مسلمان آن است كه مسلمانان از دست و زبان او در آسايش باشند . .

10 رهنماي به كار نيك ، خود كننده آن كار است . .

 11 هر دل سوخته اي را عاقبت پاداشي است .

. 12 بهشت زير قدمهاي مادران است .

. 13 در رفتار با زنان ، از خدا بترسيد و آنچه درباره آنان شايد ، از نيكي دريغ ننمائيد .

 . 14 پروردگار همه يكي است و پدر همه يكي . همه فرزند آدميد و آدم از خاك است . گرامي ترين شما نزد خداوند ، پرهيزكارترين شماست .

. 15 از لجاج بپرهيزيد كه انگيزه آن ، ناداني و حاصل آن ، پشيماني است .

. 16 بدترين مردم كسي است كه گناه را نبخشد و از لغزش چشم نپوشد و باز از او بدتر كسي است كه مردم از گزند او در امان و به نيكي او اميدوار نباشند .

 منبع:  سیری در سیره نبوی نوشته مرتضی مطهری چاپ  5/10 /1381
نوشته شده توسط ربابه کمالی | لینک ثابت |

سیره 

موضوع: چهارشنبه چهارم بهمن 1385 19:33


نوع اثر :

اجتماعي

عنوان :

پيامبر اسلام، آموزگار ديروز و امروز و فردا

صاحب اثر :

---

منبع :

مجله گلستان قرآن شماره 128

    سمينار «بررسي ابعاد معنوي شخصيت پيامبر اسلام(ص)» توسط بخش فرهنگي سفارت جمهوري اسلامي ايران در اتاوا، با حضور شخصيتهاي مذهبي، فرهنگي و اجتماعي مسلمان و مسيحي در محل پارلمان كانادا برگزار شد. در اين سمينار عدهاي از صاحبنظران مذهبي و استادان دانشگاه پيرامون معنويت و سلوك معنوي رسول گرامي اسلام(ص) و نياز عصر حاضر در بهرهگيري از آن ذخيره ارزشمند معنوي سخنراني كردند.
    در اين سمينار كه با تلاوت آياتي از كلامالله مجيد آغاز شد، رحيم نجفي برزگر، وابسته فرهنگي سفارت و دبير سمينار درباره ضرورت برگزاري سمينار سخن گفت و اهداف آن را بر شمرد و در بخشي از سخنان خود گفت: «مهمترين چالش بشر، امكان غفلت از بديهيترين حقايق است و مهمترين اين حقايق معنويت است. اما پيشرفت بشريت نبايد تنها با رونق علوم و تكنولوژي سنجيده شود- كه البته تواناييهاي منحصربهفرد آدمي را در مواجهه با طبيعت نشان ميدهد- بلكه معيار اصلي پيشرفت انسان، تفوق معنويت و بسط ارزشهاي اخلاقي است. انسان توأمان در دو قلمروي ارزشهاي مادي و ارزشهاي معنوي زندگي ميكند. گرچه ميتوان اين ارزشها را جداگانه مورد بررسي قرار داد، اما اين ارزشها در اصل جدا نيستند. زيرا انسان موجودي يكپارچه است. پيامبر گرامي اسلام(ص) براي وجود آدمي وحدت قائل است و هر تهديدي را، چه در قلمروي مادي و چه در قلمروي معنوي، براي حيات بشر بر روي كره زمين خطرناك ميداند. زيرا هر تهديدي در هر يك از قلمروهاي مذكور، كل زندگي بشر را به خطر مياندازد. بنابراين، از ديدگاه اسلام تعادل حيات مادي و حيات معنوي انسان، ضرورت تداوم زندگي سالم و پوياي انساني است. از آنجا كه اين تعادل را قلمروي حيات بشري به وجود ميآورد، بنابراين، تفوق با حيات معنوي انسان است. تفوق بخشيدن به حيات معنوي انسان موجب بهرهمندي صحيح بشر از مواهب طبيعت و زندگي ميشود. اين تفوق كه مبناي زندگي عادلانه است، بشر را از اسارت تكنولوژي و مظاهر تمدن آزاد ميسازد و او را بر سرنوشت خويش چيره ميكند. بررسي انتقادي تمدن جديد در صد سال گذشته، اين حقيقت را آشكار ميكند كه دستاوردهاي مادي بشر به ميزان عظيمي افزايش يافته، اما از حساسيتهاي معنوي او كاسته شده و اين امر حيات بشري را دستخوش جنگ و نفرت و استثمار و تيرگي و گناه كرده است. اين بسيار نگرانكننده است كه بشر خود را در حصار توليد و بازار و مصرف و كنزاندوزي محبوس كند. بشر بايد ارباب ابزار و محصول كار خويش باشد، نه خادم آنها و براي رسيدن به اين مقام بايد بندگي خداوند را پيشه كند. سلوك در اين راه، نمونه و راهنما ميخواهد. پيامبر گرامي اسلام(ص) بهترين نمونه و راهنما است. او معلم بزرگ معنويت در همه ادوار تاريخ است.»
    نجفي برزگر درباره اهداف سمينار گفت: «ارائه رهنمودهاي عملي براي خروج از بحران معنوي جوامع غربي، تقريب بين مذاهب اسلامي، معرفي سيماي راستين اسلام و گفتوگوي فرهنگها، اديان و تمدنها، مهمترين اهداف اينگونه سمينارها است.»
    پس از سخنان نجفي برزگر، قطعه شعري به انگليسي از سيدحسين نصر استاد دانشگاه واشنگتن قرائت شد. بخشي از شعر چنين است:
    اي زبده وجود، اي خاتم رسل،
    اي حامد و اي محمود
    اي «لولاك و ما خلقت الافلاك»
    اي «و ادني قاب قوسين»
    اي بنده خدا و اي سرور وجود
    بر آستان شكوهت سر تعظيم فرود ميآورم
    كلمات من حتي از وصف
    ذره غباري كه بر پاي نازنين تو نشسته است
    عاجزند
    چگونه ميتوانم سيماي نوراني تو را شرح دهم
    كه هم حجاز را و هم فراسوي حجاز را روشن كرده است
    نور سيماي تو
    راه پيروان تو را همواره روشن ميكند
    پرچم سبز تو
    در هميشه تاريخ در اهتزاز است
    تا شكوه بيبديل آن حقيقتي
    كه تو پيامآورش بودي و هستي
    بر همه جا و همه كس سايه گسترد
    پس از قرائت شعر سيدحسين نصر، دكتر شيخ شاكر عضو جامعه مسلمانان اتاوا و عضو انجمن گفتمان اسلام و مسيحيت اتاوا نيز شعري را از سرودههاي خود در وصف پيامبر اسلام(ص) قرائت كرد.
    
    چتري بر سر مسلمانان
    سپس دكتر مختار مالك رئيس پيشين جامعه مسلمانان اوتاوا كه رياست جلسه صبح را به عهده داشت، سخن گفت. دكتر مختار اظهار داشت: « من سي و هشت سال است در اتاوا زندگي ميكنم و تاكنون چنين سمينار باشكوهي را كه به اسلام مربوط باشد از جانب هيچ يك از سفارتخانههاي كشورهاي اسلامي در كانادا شاهد نبودهام. با وجود اين، با خوشحالي اعلام ميكنم از زمان ورود وابسته فرهنگي ايران، چندين سمينار در اتاوا و جاهاي ديگر برگزار شده است كه همگي نه تنها مشوقي بوده براي تفاهم و يكدلي بين مسلمانان، بلكه سطح دوستي و تفاهم و بردباري را نيز بين ساير اديان و اسلام ارتقا بخشيده است.»
    دكتر مختار مالك در بخش ديگري از سخنانش گفت: «موضوع اين سمينار معنويت و سلوك معنوي پيامبر اسلام(ص) است. موضوعي كه درباره آن در اين سمينار بحث خواهد شد، چتري است كه بر سر همه مسلمانان - صرفنظر از آنكه پيرو كدامين مذهب اسلامي هستند - سايه ميگسترد. اختلاف نظر بين مسلمانان امري است نامربوط و با همدلي و آموزش گفتمان سالم و منطقي بهسادگي قابل رفع است و اين سمينار، با ارتقاء تفاهم و همدلي بين گروههاي مختلف اسلامي اين حقيقت را اثبات خواهد كرد. سمينار، مصداق اين حقيقت است كه چگونه ميتوانيم بهطور مسالمتآميز و سازنده به تبادل نظر بپردازيم و با اديان ديگر گفتگو كنيم. كافي است به ويژگيهاي حضرت محمد (ص) نظر بياندازيم تا راه خويش را بيابيم: عشق به خدا، بياعتنايي به جاذبههاي دنيا، طبع روان، تواضع، مناعت طبع، ادب و صبر و تحمل، مهرباني، بخشش، مهماننوازي، ايثار، سادگي خوشخويي، صداقت، درستي و پاكي، عدالت، وفاي به عهد، انصاف، ثبات قدم، شجاعت و روشني و شوخطبعي آن حضرت اسوه جاودانه اخلاق براي انسانيت است.»
    
    معنويت در حيات علمي
    اولين سخنران جلسه صبح دكتر جمال منان سليمان بود. وي كه مصري و فارغالتحصيل رشته فلسفه و مطالعات اسلامي از دانشگاه اگزوتر انگلستان و الازهر مصر است، هم اكنون عضو شوراي آموزشهاي مذهبي وست مينيستر و ساثوارك لندن و نيز عضو كميته اجرايي كنگره جهاني اديان و كنفرانس جهاني گفتوگوي اديان است.
    دكتر سليمان در بخشي از سخنان خويش كه با عنوان پيامبر اسلام، معنويت در حيات عملي ايراد شد گفت: «تجربه ناخوشايند قرن گذشته نقطهضعفهاي زندگي بشري را آشكار كرده است. اين نقاط ضعف به طور عمده به خلا معنويت باز ميگردد. روگرداني از دين جز جنگ و نفرت و برادركشي و خشونت و فساد و تباهي ثمري به بار نياورده است. اكنون همه جوامع به دنبال پركردن اين خلا و جبران مافات هستند. هزاره سوم بدون ترديد هزاره بازگشت انسان دورمانده از اصل خويش به خانه معنوي خود است. انسان به مرجعيت و پناه دين نيازمند است تا آسوده شود. بديهي است در اين زمينه حرف اول را آموزههاي اسلام و معارف قرآني ميزند. نبياكرم(ص) آموزگار اول است. او آموزگار ديروز و امروز و فرداست. او باران رحمت است، بيمضايقه ميبارد. او بر هر كس و هرچه ببارد، ميروياند. گبر و مسلمان اگر طالب حيات سالم انسانياند، بايد از مائده آسماني و معنوي او تناول كنند.»
    دكتر جمال منان سليمان در بخش ديگري از سخنانش گفت:
    «امروز بر همه ما مسلمانان واجب است به جاي توجه به اختلافات جزئي و پيشپا افتاده، دست به دست هم دهيم و براي معرفي اسلام به نسل نيازمند و تشنه امروز بكوشيم. بر انديشمندان و صاحبنظران مسلمان است كه با مشعل پرفروغ قرآن كريم بر راه تيره و تار زندگي مردمان نور بپاشند.»
    
    بازار جهاني معنويت
    دومين سخنران جلسه صبح، دكتر فرد دالماير استاد نظريههاي سياسي و فلسفه در دانشگاه نوتردام آمريكا بود كه تحت عنوان عرفان و عشق الهي: معنويت اسلامي و مسيحي به سخنراني پرداخت. دكتر دالماير داراي دكتراي حقوق از دانشگاه مونيخ و دكتراي علوم سياسي از دانشگاه يوك است. او تاكنون در دانشگاههاي آكسفورد، هامبورگ و دانشكده پژوهشهاي اجتماعي نيويورك و نيز در هند تدريس كرده و هماكنون به تدريس در دانشگاه نوتردام آمريكا مشغول است. از دكتر دالماير تاكنون كتابهاي: فراسوي جزميت و يأس (1981)، شامگاه ذهنيتگرايي (1981)، زبان و سياست: چرا زبان سياسي براي فلسفه سياسي مهم است؟ (1984)، پليس و پراگسيس: تمرينهايي براي نظريه سياسي معاصر (1984)، روياروييهاي اساسي فلسفه و سياست (1987)، در حواشي گفتمان سياسي (1989)، هستيشناسي انتقادي (1991)، مدرنيزم و نقد (1991)، هگل: مدرنيزم و سياست (1993)، هايديگري ديگر (1993)، فراسوي شرقشناسي: مقالاتي در باب برخوردهاي بين فرهنگي(1996) و كتاب بينش جايگزين: راهي در دل دهكده جهاني (1998) به چاپ رسيده است.
    دكتر دالماير ضمن سخنان خود گفت: «در سالهاي اخير علاقه به معنويت به طور روزافزوني افزايش يافته است، به طوري كه عدهاي حتي از بازار جهاني معنويت سخن ميگويند. بازاري كه به دليل جاذبه روزافزون آن ميتواند سود سرشاري را نيز از طريق توليد و انتشار اقلام فرهنگي - معنوي نصيب سرمايهگذاران كند. ما امروزه شاهد حجم عظيمي از اين توليدات هستيم كه قفسههاي كتابخانهها و كتابفروشيها را انباشته است. توليداتي نظير كتاب، نوار، سيدي، فيلم و غيره. من در سخنراني خود به دنبال آن هستم تا از سطح بازار فراتر بروم و از نگاه بازاري به اين مقوله درگذرم. براي اين منظور به دو سنت عظيم ديني (اسلام و مسيحيت) رجوع كردهام.»
    دكتر دالماير دربخش نخست سخنان خود به تحليل معناشناختي معنويت پرداخت و برجنبه استعلايي اين اصطلاح تأكيد كرد و گفت: «امروزه دو حوزه عمده معنويت را بايد از يكديگر تفكيك كرد: معنويت مبتني بر عرفان و معنويت مبتني بر عشق.»
    دكتر دالماير سپس به تشريح نمونهها و مصاديق بارز اين دو حوزه در دو سنت ديني اسلام و مسيحيت پرداخت و در حوزه اسلام، ابن عربي را بهعنوان نماينده برجسته حوزه معنويت مبتني بر عرفان و مولانا جلالالدين بلخي را بهعنوان نماينده برجسته حوزه معنويت مبتني بر عشق معرفي كرد.
    دكتر دالماير همچنين به آرا و نظريات حافظ، حكيم سنايي، احمد غزالي، شمس تبريزي و عطار پرداخت و دو حوزه گوناگون معنويت اسلامي را بر اساس نظريات آنان تشريح كرد و گفت:
    «جان كلام شيخ اكبر، ابن عربي، روشنگري و نورافشاني است، درحاليكه مولانا جلالالدين عشق و شوريدگي و سرگشتگي را ميجويد. مولانا حوصله قافيهانديشي را ندارد و فقط دلمشغول ديدار يار است.»
    دكتر فرد دالماير سپس به سنت ديني مسيحيت پرداخت و در اين زمينه آراي جان مصلوب، ترازي آويلي، ميستر اكهارت و ديگر عارفان و سرگشتگان مسيحي را مورد بررسي و تحليل قرارداد و در خاتمه به سنجش اين دو حوزه معنويت پرداخت و گفت: «آنچه ما امروزه به آن محتاجيم معنويت مبتني بر روشنگري و عرفان است. عشق و سرگشتگي گرچه نادر و پربهاست، اما قابل تعميم نيست.»
    
    تعامل شفاف
    سخنران بعدي جلسه صبح دكتر كريم كريم استاد ارتباطات و روزنامهنگاري دانشگاه كارلتون در اتاوا بود. وي كه پيرو مذهب اسماعيلي و داراي دكتراي مطالعات اسلامي از دانشگاه كلمبيا در آمريكا و دكتراي ارتباطات از دانشگاه مكگيل در مونترال كاناداست، در هنگامه جنگ خليج فارس به دليل تلاش براي ايجاد تفاهم و دوستي بين مسلمانان، مسيحيان و يهوديان كانادا جايزه خدمات صلحدوستانه اجتماعي را دريافت داشت. انجمن مطبوعات كانادا نيز اخيراً جايزه ويژه خود را به كتاب اخير كريم كريم با عنوان مخاطرات اسلامي: خشونت بينالمللي و مطبوعات داده و اين كتاب را بهعنوان بهترين كتاب سال 2000 در حوزه رسانهها شناخته است. عنوان سخنراني دكتر كريم كريم در اين سمينار، پيامبر اسلام(ص) و روح جهاد بود.
    دكتر كريم در بخشي از سخنانش گفت: «معناي دقيق جهاد تنها در پسزمينه زندگي حضرت رسول(ص) فهميده ميشود. پيامبر اسلام(ص) با ناباوران تعاملي شفاف داشت. اين تعامل بر فرامين الهي مبتني بود كه به صورت وحي به او ميرسيد. آيات مكي، پيامبر را از درگيري منع ميكند و تنها ابلاغ پيام الهي را به عهده او ميگذارد: «ما عليك الا البلاغ» گرچه او و پيروانش مورد شكنجه و آزار مشركان واقع ميشدند. اما به تمامي سلام و سلم بودند: «الذين اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً» آزار و شكنجه مشركان چنان اوج گرفت كه حضرت و ياران ايشان مجبور به مهاجرت از مكه شدند. با وجود اين، مكيان دست از يورش و تهاجم برنداشتند. در پاسخ به تهاجمات روزافزون مشركان، پيامبر مأمور به دفاع شد. سرانجام عرصه چنان تنگ شد كه براي مسلمانان چارهاي جز جنگ باقي نماند. جنگ، گزينش نهايي و ناگزير بود، نه روش ابتدايي. حتي در اين شرايط فرجامين نيز، باز لطف و رحمت بيمنتهاي رسول خدا(ص) شامل حال ناباوران ميشد و بسياري از آنان تحت تأثير خلق نيكوي ايشان به اسلام ميگرويدند. او نمونه مكارم اخلاق بود.»
    دكتر كريم افزود: «سيره پيامبر خدا نشان ميدهد ايشان مهمترين مخاطب جهاد را نفس آدمي ميدانند و از آن به جهاد اكبر تعبير ميكنند. جهاد با دشمن بيروني آسانتر است، به همين دليل جهاد اصغر ناميده ميشود. جهاد با دشمن بيروني آنگاه ثمربخش است كه از خلال جهاد با نفس و خواهشهاي دنيايي بگذرد. جهاد اصغر زماني ضرورت پيدا كرد كه كيان اسلام مورد تهاجم ويرانگر مشركان قرار گرفت. جهاد اصغر با پسزمينه تاريخياش قابل فهم است. جهاد اصغر در اصل، تاريخي و تابع زمان و مكان است. اما جهاد اكبر زمان و مكان نميشناسد و ضرورت زندگي سالم و پوياي انساني است. كافي است نظري به قرآن كريم بيندازيم تا دريابيم كه آيات مربوط به صلح، صفا، بخشش و آرامش بسيار بيشتر از آيات مربوط به جهاد اصغر است. پيامبر اسلام سرمشق خوبي است براي سامان دادن به زندگي امروزينمان. او نمونه عالي وفاق كامل با خدا، انسان و طبيعت است. ما هم براي ساماندادن به معنويت و درونمان به پيروي از اين نمونه محتاجيم و هم براي ساماندادن به مناسبات اجتماعيمان و هم براي طبيعت و محيط زيسمان. دنيا خانه ماست و او به خوبي به ما ميآموزد كه چگونه خانه را از ويراني حفظ كنيم. بنابراين، روح جهاد اكبر كه پيامبر اسلام آموزگار آن است، به ما ميآموزد چگونه جهان را همبسته و يكپارچه ببينيم و در دنياي همبسته چگونه زندگي كنيم.»
    
    تفسير معنويت
    چهارمين سخنران جلسه صبح ظفر بنگاش سردبير نشريه بينالمللي كرسنت بود كه تحت عنوان سيره پيامبر اسلام(ص)، معياري براي تغييرات اجتماعي سخن گفت. ظفر بنگاش مدت بيست سال است كه نشريه بينالمللي كرسنت را منتشر ميكند. او تاكنون در كنفرانسهاي بينالمللي متعددي از جمله در شمال آمريكا،انگلستان،خاورميانه، ايران، پاكستان، آفريقاي جنوبي، سريلانكا و كشورهاي ديگر شركت كرده است. همچنين تاكنون سه كتاب از وي منتشر شده كه عنوان يكي از آنها «سيره پيامبر: چشمانداز قدرت» است. ظفر بنگاش در بخشي از سخنانش گفت: تفسير معنويت تاكنون به شكلي محدود و بسته بوده است. خاستگاه اين تفسير محدود كه حوزه كوچكي از امور معنوي انسان را شامل ميشود، نظرگاه تنگ آدمي بوده است. نظرگاه حقير، آدمي را به دنيا و خاك نزديك ميكند، درحاليكه انسان،به تعبير آن شاعر بزرگ ايراني، مرغ باغ ملكوت است و از عالم خاك نيست. معنويت بايد بال و پر اين مرغ را بگشايد و هر تفسيري از زندگي و معنويت كه از عهده اين مهم برنيايد، تفسيري ناقص است.
    پيامبر اسلام(ص) آخرين فرستاده خداوند از نسل پيامآوران بزرگ بود. رسالت ايشان آن بود كه نگاه انسان را با آب زلال وحي الهي بشويد و به انسان بصيرت ببخشد. تفسير واقعي معنويت مستلزم اين بصيرت است. بصيرت و دانش دو مقوله كاملاً جداست. ممكن است كسي دانش بسياري را ذخيره كرده، اما از بصيرت بيبهره باشد. پيامبر اسلام چنين دانشي را باري بر دوش ميداند. آدمي كه بصيرت دارد به دنيا وابسته نيست، بلكه دنيا وابسته اوست.
    دنيا به چنين آدمي محتاج است. اگر چنين آدمهايي در دنيا نباشند، زندگي دوام نميآورد. به همين دليل ما به نمونه كامل چنين انسان بصيري كه پيامبر اسلام باشد، محتاجيم.»
    ظفر بنگاش در بخش ديگري از سخنان خود گفت: «هنگامي كه رسول خدا رسالت خويش را آغاز كرد، نه داعيه قدرت داشت و نه وعده ثروت به كسي داد. شعار ايشان شعار، وحدت و يگانگي بود: لا اله الا الله. او با نفي الههها انسان را آزاد ميخواست و با اثبات الله او را به كمال و پويايي فرا ميخواند. شعار لا اله الا الله گرچه در جمله كوتاه سادهاي بيان شده است، اما بار معنايي بسيار عميقي را به دوش ميكشد. همانطور كه پرستش بتها نيز در عصر جاهليت، تظاهر ساده و بدوي تجربه ديني افراد نبود، بلكه كل ساختار اجتماعي و اقتصادي و تمامي ساختار و مناسبات قدرت آن زمان بر شالوده بتپرستي استوار بود. بنابراين، دعوت رسول خدا چالشي اساسي براي ساختار و نظمي تثبيتشده و غلط بود. با توجه به اين موضوع، درك دشمنيها و خشونتهاي مشركان صدر اسلام آسان ميشود. معنويت رسول خدا از نوع معنويتي بود كه ساختارهاي غلط را بر هم ميزد. او ساختارشكن بود. ساختارشكني، يعني به چالش فراخواندن، يعني درگيرشدن. بنابراين، معنويت اسلامي معنويتي فعال است، نه منفعل.»
    ظفر بنگاش اضافه كرد: «توجه به دوران پيش از مبعث حضرت محمد(ص) بسيار مهم است. ايشان پيش از ابلاغ پيام خدا، مدتي را در غار حرا خلوت كردند. در اين خلوت و تأمل، نكتههايي هست. شايد درسي را كه ما در اين سمينار به دنبال آنيم بتوانيم در كلاس همين غار فرا بگيريم. آن درس اين است كه اگر شب تاريك است و راه ناهموار، براي سفر بايد چراغي را روشن كرد. سوخت اين چراغ، تأملات عميق در خود و جامعه و جهان است. براي تحقق چنين تأملاتي بايد از قيل و قال و هياهوي اطراف خلوت كرد. خلوت به هيچ وجه به معناي انزوا نيست. خلوت واقعي، اوج عمل است. ترديدي نيست كه اين سفر در درون صورت ميگيرد. انسان هم رهرو است، هم راه و هم منزل. منزل همان خودي است كه به خدا رسيده است. چنين رهرويي است كه ميتواند راهبر شود و در جامعه خويش تحولاتي مثبت و سازنده به وجود آورد. پيامبر اسلام نه تنها چراغي ساخت، بلكه خود چراغي شد فراراه همه آدميان در طول تاريخ. اجتماع انساني آنگاه در مسير تعالي و رشد قرار ميگيرد كه از آدمهاي متعالي تشكيل شده باشد. رسول گرامي اسلام(ص) سرمشق بيبديل تعالي است.»
    پس از سخنان ظفر بنگاش، ميزگردي با شركت سخنرانان صبح تشكيل شد و آنان به پرسشهاي حاضران پاسخ گفتند.
    
    جايگاه اجتماعي پيامبر(ص)
    جلسه بعدازظهر با سخنان خانم نظيره نازترين رئيس جلسه، آغاز شد.
    نظيره نازترين يكي از چهرههاي فعال و پرتلاش جامعه مسلمانان اتاوا است كه همواره در كارهاي داوطلبانه پيشقدم بوده است. وي در دبيرستانهاي اتاوا به تدريس اسلام اشتغال دارد و عضو فعال انجمن گفتوگوي اسلام و مسيحيت اتاوا است و براي ايجاد پلي از تفاهم و دوستي بين مسلمانان و پيروان ساير اديان، زحمات بسياري كشيده است.
    نظيرهترين در شروع سخنانش گفت: «جاي بسي خوشحالي است كه بخش فرهنگي سفارت جمهوري اسلامي ايران در اتاوا هدايت رويدادهاي جدي فرهنگي را در پايتخت كشور كانادا به عهده گرفته است. سمينارهاي گذشته بخش فرهنگي سفارت و سمينار بسيار مهم امروز براي ما مسلمانان نويدبخش است. اين امر براي نخستين بار در تاريخ شهر اتاوا اتفاق ميافتد كه رويدادهايي فرهنگي در سطحي چنين گسترده توسط يك سفارتخانه سامان داده شود. ما اميدواريم كه اين امر تداوم يابد. جامعه مسلمانان اتاوا براي كمك و همكاري در اين زمينه كاملاً آماده است.»
    نخستين سخنران جلسه بعد از ظهر حجتالاسلام و المسلمين سيدمحمد رضوي امام مسجد بيويو از شهر تورنتو بود. حجتالاسلام رضوي متولد شهر بهار هند بوده و تحصيلات ابتدايي خود را پس از مهاجرت به همراه خانواده، در آفريقا گذرانده، مدت ده سال در شهر قم به تحصيل علوم ديني پرداخته و در سال 1983 به دعوت جامعه مسلمانان بريتيش كلمبيا به كانادا مهاجرت كرده است و از سال 1996 مديريت مركز شيعي آموزش و اطلاعات و امامت مسجد بيويوي شهر تورنتو را به عهده دارد.
    حجتالاسلام رضوي داراي تأليفاتي به زبان انگليسي است كه از جمله آنها ميتوان به ترجمه تفسير قرآن كريم در چهار جلد (1984)، امام حسين، منجي اسلام (1984)، زناشويي و اخلاق در اسلام(1990)، مقدمهاي بر شريعت اسلامي (1992)، خمس، ماليات اسلامي (1993)، حج، زيارت خانه خدا(1996)، تشيع، امامت و ولايت (2000) و اخلاق معامله در اسلام(2001) اشاره كرد.
    حجتالاسلام رضوي تاكنون در سمينارهاي بينالمللي بسياري از جمله در كشورهاي آمريكا ،استراليا، گينه، ترينيداد، انگلستان، دوبي، پاكستان، تانزانيا و كنيا شركت كرده و همچنين سردبير نشريه انگليسي صراط مستقيم است.
    عنوان سخنراني حجتالاسلام رضوي جايگاه معنوي و اجتماعي پيامبر اسلام(ص) بود. رضوي در ابتدا اشاره كرد: «سلوك معنوي و سلوك اجتماعي پيامبراسلام(ص) را نميتوان از هم تفكيك كرد. معنا و عمل در زندگي حضرت چنان در هم پيچيده است كه لحاظ كردن يكي بدون ديگري هرگز ممكن نيست. به همين دليل است كه زندگي ايشان تا اين اندازه ممتاز گرديده است. خلا معنويت كه امروزه نقل مجالس فرهنگي دنياست، يك امر ذهني و انتزاعي نيست. اين خلا به دليل تبعات سوء اجتماعي آن است كه توجهها را به خود جلب كرده است. فرد و اجتماع رابطهاي متقابل دارند و به طور ديالكتيكي يكديگر را متأثر ميسازند. معنويت اسلامي، سلوك باطني صرف نيست. معنويت اسلامي در عمل ريشه ميدواند، اما در درون و باطن انسان شاخ و برگ ميگستراند و بعد از آن، اجتماع از ميوهها و ثمرات اين شجره طيبه بهرهمند ميگردد.»
    حجتالاسلام رضوي افزود: «از نظر ما مسلمانان، مقام و شأن معنوي و اجتماعي پيامبر اسلام(ص) صرفاً كسبي نيست، بلكه امري است وهبي. اين مقام موهبتي الهي است كه خداوند، نبي اكرم(ص) را به داشتن آن مفتخر كرده است. حكمت بالغه خدايي چنين اقتضا كرده است. خداوند ميخواسته تا تجسم همه خوبيها را به بشريت نشان بدهد و براي اين منظور پيامبر اسلام(ص) را برگزيده است.»
    
    خاستگاه حيات معقول
    دومين سخنران نشست بعدازظهر پدر روحاني دكتر كريس كار، مديركل امور خدمات اصلاحي كانادا بود. دكتر كار تاكنون برنامههاي متعددي را براي آموزشهاي مذهبي، بويژه براي زندانيان تدارك ديده است. از وي بتازگي كتاب سنت زنده را در ارتباط با تاريخ آموزشهاي مذهبي زندانيان به چاپ رسانده و تاكنون سه سمينار بينالمللي را در زمينه آموزشهاي فوق سازماندهي كرده است. دكتر كار عضو فعال انجمن گفتمان اسلام و مسيحيت اتاوا است. او كه تاكنون در چندين سمينار بينالمللي از جمله در كشورهاي اكراين، استونيا، انگلستان، آفريقاي جنوبي و آمريكا شركت و سخنراني كرده، در حال حاضر كشيش كليساي جامع اتاوا است و به چند زبان تسلط دارد.
    عنوان سخنراني وي معنويت، خاستگاه حيات معقول بود كه در بخشي از آن گفت: «معنويت از مفاهيمي است كه نيازمند تجديد حيات است. با تكيه بر بينشي نوين در حوزه امور معنوي، ميتوان رهيافتي نو را در پيشگيري از جرايم و اصلاح جامعه طراحي كرد. بيترديد براي اين منظور نيازمند سنتهاي معنوي ديگر از جمله اسلام ميباشيم كه در اين زمينه از ذخيرهاي قابل توجه برخوردار است. داشتن جامعهاي سالم، مستلزم عدالت است و عدالت بر معنويت تكيه دارد. بيترديد معنويت نيز از سرچشمه دين سيراب ميشود. بنابراين، براي رسيدن به حياتي معقول كه در آن استعدادهاي همه شهروندان در مسيري مثبت و سازنده به فعليت برسد، بايد سهم دين را ادا كرد.»
    دكتر كار در بخش ديگري از سخنراني خود اضافه كرد: «عدالت آبي است كه به پاي درخت زندگي ميريزيم، اين آب از چشمههاي گوناگون اديان الهي جاري است.» وي همچنين گفت: معنويت،پنجرهاي است كه از اين خانه تنگ و تاريك به فضاي باز و روشن بيرون گشوده است. اين پنجره به ما اميد ميبخشد و ما را زنده نگه ميدارد.»
    
    دنياي نو و ضرورت هايش
    بعد از سخنان كريس كار نوبت به سخنراني حجتالاسلام و المسلمين دكتر سيدمحمد كاظم مصباح موسوي رسيد. دكتر مصباح موسوي تحصيلكرده حوزه علميه قم و فارغالتحصيل رشته فلسفه از دانشگاه مكگيل مونترال است. از مصباح موسوي تاكنون مقالات متعددي در زمينه فلسفه اسلامي به چاپ رسيده است. او هماكنون امامت مركز ايراني - اسلامي امام علي(ع) در شهر تورنتو را به عهده دارد.
    موضوع سخنراني دكتر مصباح موسوي دنياي نو و ضرورت معنويت بود. او در سخنراني خود به چالش سنت و مدرنيزم پرداخت و گفت: دنياي نو چنان ميانديشد كه ميتوان بدون استعانت از معنويت و دين، زندگي را ساماني مطلوب بخشيد. قرن گذشته قرن آزمون اين چالش بود.همه ميدانيم كه بشريت از اين چالش پيروز بيرون نيامده است. قرن گذشته، قرن غيبت دين از صحنه زندگي اجتماعي و حضور جنگ و نفرت و خشونت به جاي آن بوده است.»
    مصباح موسوي اضافه كرد: «دنياي نو از معنويت بينياز نيست و به جاي كنار گذاشتن آن بايد آن را از نو مورد بازخواني قرار دهد. سقف درك معنوي انسان به ميزان افزايش ستونهاي دانش او، گسترده ميشود. دكتر مصباح موسوي ادامه داد: «مدرنيزم به تفسيري معنوي از خود محتاج است. بدون اين تفسير دنياي مدرن از درون فرو ميريزد. دنياي مدرن هماكنون سردرگم است. معنويت و بويژه معنويت اسلامي، راه برونشد از اين سردرگمي را فرا راه انسان مدرن ميگستراند.»
    پس از سخنان دكتر مصباح موسوي، ميزگردي با حضور سخنرانان جلسه صبح برگزار شد. در اين ميزگرد سخنرانان به پرسشهاي حاضران پاسخ گفتند.
    
    در حاشيه سمينار
    نمايشگاهي از پوسترهاي خطاطي آيات قرآني نيز در جنب سمينار و در سالن محل برگزاري سمينار برپا شد كه توجه همه ميهمانان را به خود جلب كرد. در اين نمايشگاه سي پوستر نفيس از خطاطيهاي آيات قرآني درحاليكه در قابهايي زيبا تعبيه شده بودند، در معرض ديد ميهمانان گذاشته شد.
    اين سمينار در محل پارلمان كانادا برگزار شد و محل باشكوه برگزاري سمينار، با موضوع سمينار تناسب لازم را داشت.
    در اين سمينار برادران و خواهران شيعه، اهل تسنن، اسماعيلي و نيز شخصيتهاي فرهنگي مسيحي حضور داشتند.
    سمينار از نظمي استثنايي برخوردار بود.
    شركتكنندگان به شدت احساس همدلي و اخوت ميكردند و احساس خود را به كرات باز گفتند.
    براي سمينار اعلام عمومي انجام نشده و دعوت از ميهمانان با ارسال كارت صورت گرفته بود. به همين دليل حاضران در سمينار به طور عمده از شخصيتهاي فرهنگي و مذهبي بودند.
    كارت دعوت و بروشور سمينار از زيبايي خاصي برخوردار بود.
    برگزاري نمايشگاه پوسترهاي خطاطي آيات قرآني بر جاذبه معنوي سمينار افزوده بود.
    اغلب شركتكنندگان عقيده داشتند برگزاري چنين سمينارهايي موجب تفاهم و همدلي و اعتمادبهنفس مسلمانان ميشود و آنان را براي ايفاي نقشي فعالتر در عرصههاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي كانادا آماده ميسازد.
    به گفته مدعوين، برگزاري چنين سمينارهايي باب گفتوگوي سازنده اسلام و ساير اديان را از طريق جلب احترام آنان برميانگيزد و آنها را براي شناختن بيشتر اسلام تشويق ميكند.

نوشته شده توسط ربابه کمالی | لینک ثابت |

سال پیامبر(ص) 

موضوع: چهارشنبه چهارم بهمن 1385 19:27

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مزين شدن سال 1385 به نام مبارک پيامبر اعظم (صل الله علیه و آله و سلم) از سوي رهبر معظم انقلاب اسلامي همچنان که ناظر بر تحولات به وجود آمده در کشورمان و در سطح منطقه اي و بين المللي است ، مبين وجود ضرورت ها و الزامات اساسي در توجه مضاعف عموم مردم و مسوولان و حتي افکار عمومي جهان به ويژه در سطح جهان اسلام به وجود مقدس پيامبر اعظم اسلام حضرت محمد (صل الله علیه و آله و سلم) و بهره مندي از ويژگي ها و امتيازهاي خاص آن وجود مبارک است.

پيامبري که به تعبير رهبر معظم انقلاب ، مجموعه تکامل يافته فضايل همه انبيا و اولياي الهي در طول تاريخ و درخشان ترين کهکشان عالم وجود است.

در این میان توجه به اهداف مقام معظم رهبری از این نامگذاری، در دو عرصه لازم و ضروری است:

 

1- در سطح داخلي، به نظر مي رسد با توجه به شکل گيري و تقويت همبستگي ملي و مشارکت حداکثري مردم در مسائل مهم کشور ، مردمي آماده به کار و سرشار از اميد و جواناني پرشور و با استعداد ، بيش از هميشه نيازمند بهره گيري از الگوي رفتاري مناسب براي حرکت روبه جلو و شتاب بخشيده به امور کشور هستيم تا از اين طريق بتوانيم در عرصه هاي مختلف، فاصله خود را از قله هاي پيشرفت مادی و معنوی کاهش دهيم و با سربلندي از ميان کوران حوادث و توطئه هاي پيش رو عبور کنيم.

قطعا وجود مقدس پبامبر اعظم (صل الله علیه و آله و سلم) که الگويي تمام عيار و کامل است ، مي تواند راهگشا باشد و ما را در مسير درست تري قرار دهد.

ضرورت ها و الزامات اساسي آن نيز از سويي نيازمند بازخواني و مرور درسهاي پيامبر اعظم و از سوي ديگر ، مستلزم تبديل آنها به درسهاي زندگي و برنامه هاي جاري دولت و ملت است.

در اين ميان ، توجه به درسهای اساسي مکتب نبوي، از جمله مکارم اخلاق و استقامت و ايستادگي - که بدون شک اولي مقدمه دومي است - ضرورتي دو چندان دارد که تبديل شدن آن به یک فرهنگ و رويه عملي برای مردم و مسوولان نقش مهمي خواهد داشت.

ترديدي نيست که توجه دادن به ويژگي هاي پيامبر عظيم الشان اسلام بويژه به عنصر اخلاق ، به آن معنا نيست که جامعه ما از خصايل اخلاقي دور شده و نياز به بازگشت به مکارم اخلاقي دارد ، بلکه به دليل اين که ايران اسلامي که الگويي از جامعه اسلامي و اخلاقي و منادي حکومت اسلامي در جهان امروز است ، نيازمند تقويت مکارم اخلاق در سطح جامعه خود و در سطح بين المللي است. جامعه بين المللي که بشدت تحت فشار، بي عدالتي ، قدرتمداری ، زورگویی و سياست بازی سياستمداران اخلاق گريز است.

با اين حال ، بهره گيري مطلوب از وجود مبارک پيامبر اعظم اسلام ، ضمن اين که نيازمند توجه بيش از پيش به اصل خودسازي است ، مستلزم بهره گيري از تجربه هاي گذشته و استفاده از راهکارهاي عملي براي مردم و مسوولان در بخشهاي مختلف است تا بتوانند خيزش بلندي داشته باشند.

 

2- در سطح بين المللي و منطقه اي نيز به نظر مي رسد نامگذاري سال جاري به عنوان پيامبر اعظم (صل الله علیه و آله و سلم) ناظر به شيطنت ها ، توطئه ها و اقدام هاي مراکز قدرت جهاني و صهيونيسم بين الملل نسبت به دين مبين اسلام ، پيامبر عظيم الشان اسلام و جهان اسلام است.

علاوه بر اين که در سالهاي اخير تلاشهاي بسياري از سوي غرب و رسانه هاي گروهي وابسته به صهيونيسم بين الملل براي مخدوش کردن چهره واقعي اسلام صورت گر